دانلود رمان اغواگر pdf از فاطمه نجفی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بهار دختری زیبا و شیطون که سلیقه خاص خودش رو داره! که تو خونه شوهر مادرش که تازه فوت شده زندگی میکنه..بچه های اون مرحوم طالب انحصار وراثت هستن و اونا مجبور به ترک خونه میشن در صورتی که پول کافی برای اجاره ندارن..در همین کشمکش ها به طور اتفاقی بهرام که مردی 33 ساله متدین و مذهبی که چند سال پیش همسایه خانواده بهار بوده رو میبینن و بهرام اونا رو به… بهرامِ جذاب، جدی، سر به زیر و غیرتی میتونه جلو بهاری که زیباییش زبانزده و شیطووون دووم بیاره! اونم وقتیکه….!
ببینین زهرا خانوم یه خونه س و هفتا وارث، منم بخوام اینجا بمونین بقیه راضی نمیشن، نمیگم همین طوری ولتون میکنم، خونه رو که فروختیم یه مقداری به شما میدم که دست خالی نمونین، بیشتر از این نمی تونم کاری واستون انجام بدم.
– مثلا چه مقدار میخواین به زن پدرتون صدقه بدین؟یه تومن ،دو تومن، ده تومن؟ خجالت نمیکشین؟ مادر من ناموس شما میشه بهش میگین خونه رو خالی کنه خب کجا بره؟ مشخص کردین اینو؟ بعد تازه خونه رو بفروشین اگه بقیه رضایت بدن اونم با کلی منت یه تحفه ای کف دست ما بندازین…خوبه والا!
– بهار خانوم اول اینکه اگه شما بخواین من خودم براتون یه خونه خوب میخرم. بعدش این خونه ورثه داره دست من که نیس مادر شما موقع ازدواج امضا کردن که سهمی از خونه و دارایی پدرم ندارن، مهریه چشم گیری هم که ندارن، فقط هم در این صورت بود که بقیه رضایت به ازدواج با پدرم رو دادن شما انتظار دیگه ای دارین الان؟
– خیلی ممنون ،شما حق و حقوق مادرم رو بدین خرید خونه پیشکش…
مادرم رو بهم اخمی میکنه و میگه: بهار مادر این چه طرز صحبت کردنه؟ و رو به حامد میکنه…
– خیلی ممنون که حواستون به ما هست آقا حامد. فقط اینکه ما فعلا جایی رو نداریم اگه میشه یه چند روز دست نگهدارین تا جایی رو پیدا کنیم.
_ فعلا لازم نیس جایی برین، تا زمانی که مشتری برای خونه پیدا نشده و پای معامله نرفته شما همینجا می مونین تا مبلغی از پول فروش خونه رو به شما بدم و یه جای خوب براتون پیدا کنم.