دانلود رمان دیر آمدی نیمه عاشقترم را باد برد pdf از patdis_banoo برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان من درمورد دختری به اسم اسراست که یه شکستو تو زندگیش تجربه کرده و ضربه روحی بدی خورده. اون حالا با یه دیده زخم خورده وبدون اعتماد به اطرافیانش نگاه میکنه و در صدد تلافی ضربه ایه که بهش زدن. یه جورایی حیفش میاد فقط خودش اذیت شه و ناراحتی بکشه میخواد بقیه هم درد اونو بچشن و بفهمن چی به سرش اومده. تو یه اتفاق ناگهانی با پندار پسر قصه م اشنا میشه و احساس به تاراج رفته ش دوباره ظهور کنه …
به سمت مغازه کفش فروشی رفتم و یکم به کفش ها نگاه کردم. بعدم از پاساژ زدم بیرون. یه تاکسی گرفتمو آدرس خونه رو دادم. دیگه هوا داشت تاریک میشد. نزدیک خونه به تاکسی گفتم نگه داره. پولو حساب کردم و از ماشین پیاده شدم. آروم قدم میزدم و به سمت خونه میرفتم که گوشیم زنگ خورد به صفحه ش نگاه کردم اسم شکیلا روش نقش بسته بود.
زیر لب یه برو بابا گفتمو ریجکت کردم. دوباره زنگ زد و دوباره ریجکت کردم. دفعه سوم که زنگ زد دکمه اتصالو زدم. صداش تو گوشی پیچید. عمدا راه طولانی ترو برای رسیدن به خونه انتخاب کردم چون غرورم اجازه نمیداد بهش بگم رسیدم خونه نمیتونم حرف بزنم. حس میکردم یه جورایی از جذبه م کم میشه. صداش تو گوشی پیچید. تقریبا نعره می کشید. میدونستم خیلی مغروره و ریجکت کردنش واسش عجیب گرون تموم شده ولی واسم مهم نبود.
-به چه جرئتی قطع میکنی دختره چشم سفید هاااااااا. بگو دردت چیه که یهو عوض شدی؟ ببین نابودت میکنم بخوای بهم خیانت کنی.
-به اندازه کافی خوب نیستی که باهات بمونم.
این حرفارو در کمال اآرامش و رلکسی بهش زدم.
-تو غلط میکنی. از اولم همین بودم چرا اونموقع به این نتیجه نرسیده بودی.
خوبه که تو اوج عصبانیتم میدونه نباید فش بده. چون دیگه باید کلا بیخیالم بشه و انتظار هر پاسخیو داشته باشه.