دانلود رمان پای درخت سیب pdf از ستاره شجاعی مهر و بهاره غفرانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
جانان به همراه دوستانش به شمال می روند و یک شب وقتی در ویلا هستند سه پسر وارد آنجا می شوند. اهورا ادعا دارد ویلا متعلق به اوست؛ در حالی که دخترها آن را از شخص دیگری اجاره کرده اند. اهورا به یک شرط اجازه می دهد آن ها در ویلا بمانند و آن شرط این است که…
حرفم جنبه ی شوخی داشت. وگرنه صدتا مثل حنانه هم نمی توانستند جلوی سرعت بالای من را بگیرند. دست فرمانم خوب بود. سوار ماشین که می شدم دیگر چیزی برایم اهمیت نداشت. انگار سوار هواپیما بودم؛ دلم سرعت و اوج گرفتن می خواست و به کمتر از ۱۲۰رضایت نمی دادم. بماند که چند بار هم جریمه شدم و یکبار هم کارم به تصادف کشید که البته فقط زخم سطحی برداشتم.
از همان موقع چشم مادرم ترسیده بود و اوایل حتی اجازه نمی داد من دوباره سوار ماشین شوم. با التماس راضی شد سوئیچم را به من پس بدهد. سروکله ی بهنام که پیدا شد، مامان رضایت داد و دست از سرم برداشت. از پشت آیفون با او خداحافظی کردم و سمت ماشین بهنام که کنار پیادهرو پارک شده بود رفتم. از ماشینش پیاده شد و با لبخندی دندان نما عینک آفتابی اش را بالا زد. دست به کمر زدم و بر و بر نگاهش کردم. زیر خنده زد و گفت:
– ببخشید خانم! شما با شمر بن ذیالجوشن نسبتی داری؟
خنده ام را فرو خوردم و ظاهر عصبی و جدی ام را حفظ کردم. مشت هایم را روی سینه کوبیدم و آه و نفرینم شروع شد:
– الهی که غسل میتتو ببینم. کجایی چهار ساعته؟
خندید و همان حین که در عقب ماشین را باز میکرد، گفت:
– غسل میت منو ببینی؟ حیا میا نداری تو؟! نمیگی اون جا منِ مُرده باید چجوری خودمو از چشمای ناپاک تو بپوشونم؟
دیگر توانایی کنترل خنده ام را نداشتم. خاک بر سری حواله اش کردم و دیدم که جعبه ای شیرینی از صندلی عقب برداشت و سمتم آمد. آب از لب و لوچه ام راه افتاد و با چند گام نزدیکش شدم.