دانلود رمان ترنم روزهای عاشقی pdf از آسمان غفاری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان ترنم و آرینی است که به دلایلی مجبور به ازدواج میشوند که در ظاهر،ازدواج اجباری هستش…اما مگه دل بیتاب آرین میذاره که این ازدواج، اجباری و مثلا صوری باشه؟ از دست ندید که آرینش حسابی دل میبره….
با صدای اعتراض ایلیا، کلافه می ایستد. خم می شود و روبروی پسرک سه ساله اش، روی دو زانو می نشیند:
– ایلیا! همین نیم ساعت پیش آبمیوه و کیک خوردی. چطوری گشنته آخه ؟ می ترسم آخرش منم بخوری! که مامان ایلیا لب برچیده و با آن چشم های درشتش نگاهش می کند.
دل ترنم، برای پسرکش، مادرانه ضعف می رود:
– تولو نه ! پیزا میخوام ! گلسنمه!
چشم های ترنم گرد می شوند اما، می خندد. باعشق و از ته دل. ایلیا تمام انگیزه ی روز های زندگی او است….
– آی شیکمو. چه کم توقعم هستی…
ایلیا منظور ترنم را نمی فهمد. اما با این حال، لبخند کودکانه ای می زند و سرش را به قفسه ی سینه ی مادرش می فشارد. عطر دل انگیز چادرش را بو می کشد و با لحن دلبرانه ای، زمزمه می کند:
– بلام پیزا بخل ماما…
ترنم، خندان ایلیا را به خود می فشارد و کلاه پشمی سیاهش را روی سرش مرتب می کند . هیچ دلش نمی خواهد پسرکش، در سرمای آذر ماه، بیمار شود:
– باشه جون مامان. میخرم برات. سرراه میگیرم، ببریم تو خونه با عزیز بخورین. خوبه ؟ دوست داری اینطوری؟
ایلیا خنده ی پر ذوقی می کند و سرش را به نشانه ی تایید، تند تند بالا و پایین می کند. چهره اش، آنقدر برای ترنم شیرین می آید که تاب نیاورده، بوسه ی محکمی از گونه اش می گیرد.
– آخ ! خوشمزه ی مامانی تو!
ایلیا نخودی می خندد و ترنم لبخند می زند…