دانلود رمان هم بازی pdf برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
مهندسی کامپیوتر نگرفته بود که حالا منشی بشود! شکوفه میگفت توی این وضعیت ممکلت هر کاری بهتر از بیکاری است. این پیشنهاد شغلی را یکی از استادهایشان داده بود. استاد خزایی همیشه دورادور جویای حالشان بود و تا جای ممکن برای دانشجوهایش کار پیدا میکرد. اما پیشنهاد کار منشیگریاش برای الهام عجیب بود. مخصوصاً که گفته بود فقط به شخص او برای این کار اعتماد دارد. و حالا علی رغم میل باطنیاش اینجا نشسته بود…
هر روز ساعت دو، توی شرکت دور هم جمع می شدند و کارهایشان را جمع بندی می کردند. هر چهار تا از دوران شروع بازی در تیم ذوب آهن با هم دوست شده و بعد از چند سال به پیشنهاد فؤاد با هم شریک شده بودند. هر کدام یک کار را پیش می بردند اما در پایان روز با هم جلسه ای می گذاشتند و تصمیم های نهایی را با هم می گرفتند.
مسعود بخش واردات موبایل را رهبری میکرد. اما به انتخاب دوستهایش رئیس اصلی این شرکت چند منظوره شده و تصمیم نهایی با او بود. صد البته این تصمیم به خاطر ذات خوب دوست-هایش نبود. فقط چون کارهای دردسرسازی مثل انتخاب منشی هم باید رئیس انجام میداد بازنده یک شرط بندی را به این سمت انتخاب کرده بودند! و حالا هم غلط می کردند اعتراضی بکنند.