دانلود رمان عاشقت می کنم pdf از مهری هاشمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد یه دختر سر به هوا و شیطونه یه دختر که عاشقه رنگه و نقاشی میکنه. تو دنیایه رنگیه دختر قصه مون اتفاقی میافته که همه چی رنگ می بازه اونم یه عشق یه طرفه به مردی که ۱۶ سال ازش بزرگتره و هیچ جوره دل به دلش نمیده. حالا ببینیم تو این بازی کی برنده میشه دختر شیطونمون یا پسر خشک جدیمون؟
با اون ترافیک شدید و مسیر طولانی که رفتیم تقریباً با یه ساعت تاخیر رسیدیم منزل عروس خانوم، که پدر گرامیش با کلی دوندگی از طرف امین، اجازه حضور ما رو به خونش داده بود و رسماً قصد نداشت دختر به داداش من بده، چون ما واقعاً از هیچ نظری به هم نمیخوردیم. نه از نظر فرهنگ و نه از نظر مالی کلاً دو خانواده بودیم با دو تا دنیای جدا از هم، ولی خوب از اون جایی که درسا خانوم یه دل نه صد دل عاشق شده بود نتونست مخالفت کنه و الان ما این جا هستیم، جلوی در عمارت بزرگی که تو خوابم مثلش رو ندیدیم پیاده میشیم و ماشین هارو پارک میکنن.
فکم رو که نزدیکِ بخوره کف خیابون و جمع میکنم و میگم:
– امین جان تو چه اعتماد به نفسی داری پا شدی اومدی این جا خواستگاری؟
– میشه اون دهنت و ببندی به انداره کافی استرس دارم.
– چشم میبندم ولی اینا به تو دختر نمیدن من که چشمم آب نمیخوره.
– ببند اون سق سیاهت رو.
با این حرفش بلند میزنم زیر خنده، که با کوفت مامان خفه میشم. ایمان و بابا ریز میخندن و حنانه کلاً با ضایع شدنم خیلی کیف میکنه که صورتش قرمز شده بس که خواسته جلویِ مامان نخنده.
مامان با حرص روبه بابا میگه:
– احمد بزن اون زنگ رو به اندازه کافی دیر کردیم.
– چشم خانوم.
زنگ توسط بابا زده میشه. و چند ثانیه بعد با یه بفرمایید باز میشه و وارد میشیم حیاط بزرگی که جلومون بود کم از جنگل نداشت یه حیاط پر از درختای مختلف و چقدر قشنگ و از طرفی تو شب ترسناک من اگه یه شب تنها بمونم تو این حیاط از ترس سکته کردم. دستم توسط حنانه کشیده میشه و نمیذاره به ندید بدید بازیم ادامه بدم.