دانلود رمان جورچین pdf از کلثوم حسینی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
مهگل درست شب عقدکنانش، زمانی که منتظر آرتا در آرایشگاه به انتظارش نشسته است، ناغافل متوجه میشود که آرتا، در بُهت همه مراسم را ترک کرده و شبانه از ایران خارج میشود. ضربه سختی به نوجوانی و غرورش به واسطه عمل ِ آرتا به مهگل نازدانه وارد میشود، اما مگر شکستن ِ دل و چینیبند زدن دل تک دختر هرمزخان نیکزاد آسان است…؟ هیچکس از پشت معمای فرار آرتا باخبر نیست و همه مهگل را مقصر اصلی این فرار میدانند… الا شخص آرتا که او هم با به صدا در آمدن ناقوس دشمناناش، بعد ِ چندسال به ایران به ناچار باز میگردد… این درصورتیست که مهگل دختری بسیار زیبا و لوند شده است و ورزشکار موفق که در نگاه اول، همه را مغلوب متانت و وقارش میکند. در این بین پای مرد مرموز در وسط ماجرا باز میشود که قصد نزدیکی به مهگل را دارد و…
بوی عود و رایحه مختلف از انواع اقسام عطر و خوشبو کننده بدن با بوی اسپند روی زغال گداخته زیر بینی همه حاضران داخل آرایشگاه پیچیده بود. گرما با اینکه کولرگازی روی درجه مناسبش می وزید اما درجه مناسبش در فضای سالن بزرگ آرایشگاه کفاف خنک کردن همه را نمیکرد و خانم ها با آن همه میکاپ و شینیون های سنگین احساس گرما می کردند. بوی عرق بدن عجین شده با عطرهای زنانه و رایحه های خوشبوی لوازم آرایشی مارکدار از هر طرف می پیچید.
محیا با حرص درحالی که یقه نیمه بازش را تند تند باد میزد، کلافه چشم چرخاند:- چقد دیر کردن، مگه نه خاله؟ گیلدا درحالی که به چهره غرق آرایشش مقابل آینه قدی بزرگ زل زده بود، بی حواس سری تکان داد: – گمونم… سپس رو به منیره، آرایشگر با لبخند ملایمی اشاره کرد: عروس خانوم در چه حاله؟ منیره درحالی که صدای سیستم را تنظیم می کرد با نیشخند موزیک ها را عقب وجلو می کند تا موقع ورود داماد، موزیک فوق العاده شاد در سالن غوغا به پا کند تا یک
شب به یاد ماندنی را برای مشتری چندساله اش هدیه دهد. – به نظرم یه زنگ بزنین به همراه آقا داماد! دیر کرده واقعا…ً سپس خنده کنان دستانش را بهم کوباند رو به شاگردانش اشاره کرد: شنَل عروس خانوم رو بگیرین تا آقا دوماد شاباش ندادن، هم بهشون شَنل عروس خانوم رو نمیدینا! محیا با هیجان لبش را گزید: – منیره خانوم، اون موزیک جدید اومده؟ اون رو بذاریا… گیلدا با چشم چرخاندن با لبه لباس مجلسی اش که کمی سنگین بود و اذیتش می کرد، درمانده ور میرفت…