دانلود رمان جورچین عشق pdf از مریم حسینی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خسته از درس خواندن زیاد استکان چای را که مادر دو،سه ساعتی قبل برایم آورده بود برمیدارم و از اتاق بیرون میروم تا برای رفع خستگی چای دیگری بریزم. در را که باز میکنم مادر را میبینم که گوشی تلفن را روی دستگاه میگذارد و سرش را به دیوار تکیه می دهد . میفهمم که تلفن از تهران بوده و یکی ،دوساعتی را صرف حرف زدن کرده ولی نه تنها رفع دلتنگی نشده، بلکه دلتنگتر هم شده. میگذارم کمی در دنیای خودش غرق شود….
به آشپزخانه میروم. استکان تمیزی برمیدارم. نگاهی به سماور همیشه آماده مادر می اندازم و لبخندی از سر رضایت روی لبانم نقش می بندد. نقل و خرما و مسقطی درظرف میریزم و کنار استکانها میگذارم. از آشپزخانه سرکی می کشم. هنوز حالتش را حفظ کرده. عاداتش را میدانم. در تمام این هجده سالی که به شیراز آمده دلتنگی شیره ی جانش را گرفته. سنی ندارد ولی چهره اش شکسته بنظر میرسد و همیشه غمی در نی نی چشمانش وجود دارد .
مادر سن کمی داشت که پدربزرگ به واسطه ی آشنایی، که با پدرِ مادرم داشت او را برای پدر خواستگاری کرد. هر دو خانواده، در شهر و محله هایشان سرشناس بودند. اما چون قرار بود بعد از ازدواج مادر به همراه پدر برای زندگی به شیراز بیاید، مادرش راضی به این وصلت نبود. اما در همین رفت و آمدها پدر و پدربزرگ قول داده بودند در سال چند باری مادر را به تهران بیاورند و در شیراز هم آنقدر هوایش را داشته باشند که احساس دلتنگی نکند.
الحق هم که به قولشان عمل کردند. اما دوری مادر از دختر و دختر از مادر غمیست بی انتها. مادر بارها گفته که عشق به پدر و ما سرپا نگهش داشته. پدر جدا از اینکه همیشه با او عاشقانه رفتار می کند، هوایش را هم دارد. رفتار پدربزرگ و خانم جون در این سالها با مادر طوری بوده که انگار دخترشان است نه عروسشان.