دانلود رمان کابوسی از بیداری pdf از snow80 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ضحی دختری۲۰ساله است که به دلیل اتفاقاتی که در زندگیش افتاده به شدت افسرده شده ومدتی هم هست که کابوس های عجیب و غریبی میبینه، کابوس هایی که امانش رو بریدن و آرامشش رو به طورکل ازبین بردن، در طی این اتفاقات برادر و همسر برادرش تصمیم میگیرن که با ضحی به شهر نور (از توابع استان مازندران) سفر کنن تا حال ضحی بهتر شه و در طی این مسافرت کابوس های ضحی به واقعیت تبدیل میشه و…
بادهن باز و قیافه متعجب به رو به روم نگاه کردم…
من:چه قدر قشنگه!
اطرافم رو دقیق برسی کردم،حتی پرنده هم پرنمی زد، دوباره روم رو به سمت جنگل برگردوندم و شروع به راه رفتن کردم. جنگل اونقدر ساکت بود که به وضوح صدای قدم های خودم رو می شنیدم و این خیلی عجیب بود! نمی دونم چه طور اما کم تر از چند ثانیه بالا تپه بلند روبه روم بودم، بدون توجه به اطرافم چشام رو بستم و به درختی که کنارم بود تکیه دادم ونفسی از سر آسودگی کشیدم.
حس عجیبی داشتم،حسی شبیه به آرامش، چیزی که مدت هاست ازش دورم. چشام رو باز کردم و به روبه روم خیره شدم که از تعجب دهنم وا موند، یک روستای کوچیک پایین کوه بود، از اونجایی که خیلی آدم کنجکاوی ام، از درخت فاصله گرفتم تا به روستا برم اما نیروی قدرت مندی مانع از رفتنم شد و من رو به دنبال خودش به یک جای عجیب و غریب کشید. یک جای کاملا روشن، اونقدر روشن که به سختی چشام رو باز نگه داشته بودم. روشنی اونجا اصلا آرامش بخش نبود بلکه اضطراب عجیبی رو بهم منتقل می کرد.