دانلود رمان صدای بی صدا pdf از سوسن اجلالی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دامون مردی به شدت غیرتی سرد و جدی است که از جنس مونث بیزاره. اوبا ازدواج اجباریش تصمیم میگیرد برای اینکه زنش را راضی به طلاق کند و قراداد نگین را فسخ کند، دختری را عقد موقت بکند تا با خیانت حال زنش را بگیرد. ولی زنش اولش زرنگتر از این حرفاست و نقشه های خطرناکی برای فراری دادن زن دوم دامون میگیرد. اما زن دوم عاشق دامون خشن و سرد شده است….
ماه مهر، با هوای سرد و مطبوعش از راه رسیده بود. زوزهی باد از میان خشخش برگهای رنگیِ پاییزی شنیده میشد و شاخههای درختان را تکان می داد؛ آسمان تاریک شده بود وستارهها از پشت ابرهای سیاه دیده می شدند. به ناگاه، دختر جوانی هراسان پا به کوچه ی خلوت و بدون تردد گذاشت و با قدمهای برق آسایی از طول کوچه گذشت؛ با شتاب کلیدش را از جیبش بیرون آورد و با دستهای لرزان، در حیاط خانه ی قدیمی را باز کرد و داخل حیاط شد.
ترس تمام وجودش را فراگرفته بود؛ کلافه به پشت سرش نگاهی انداخت و ساختمان روبه رو را که منزل خاله اش بود، ازنظر گذراند. باسرعت به طرف اتاقکی که گوشه ی حیاط بود رفت؛ چهار پله ای که جلوی رویش بود را به تندی بالا رفت و در اتاق را باز کرد و وارد شد. تا زمانی که در اتاقش را محکم نبسته و قفل نکرده بود، نمی توانست نفس راحتی بکشد؛ پس سریع در را قفل کرد!
عصبی و ناراحت، درحالیکه به در فلزی اتاق تکیه داده بود، زیرِلب چند ناسزا نثار کسی که او را به این وضعیت انداخته بود کرد!
– مرتیکه ی آشغال عوضی، ایشالله فردا از نفس زدن بیفتی! کرم کدو…
تارا، وحشت زده دستگیره ی اتاق را امتحان کرد و به طرف پنجره رفت و کنارش ایستاد. گوشه ی پرده را به آرامی پس زد و دوباره به ساختمان روبهرو خیره شد. همانجا که مردی از پشت یک پنجره، به اتاق او زل زده بود. تارا با دیدن مرد، خشمگین پرده را کامل کشید و اتاق در تاریکی فرو رفت.