دانلود رمان دکمه و گناه pdf از پنلوپه اسکای برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
قرار بود اونو به تریستان برگردونم و معامله رو تموم کنم. اما از حاال از روزی که قراره آدلینا رو برگردونم وحشت دارم. واقعا میتونم این کار رو بکنم؟ من قرار بود به چیزهایی که به این زن مربوطه اهمییت ندم. من قرار بود به هیچکسی اهمییت ندم. در واقع من به بلیسیما اهمیت میدم….(جلد پنجم مجموعه دکمه).
آدلینا در طول راه برگشت به خونه ساکت و آرام بود. اون درباره ترک کردنمون جنجالی راه ننداخت یا به نظر نمی رسید راجع به با عجله اومدنمون فکر کنه. سرش رو در طول زمانی که در فرودگاه بودیم پایین نگه داشت، در پرواز ساکت بود، و بدون یک شکایت به ایتالیا برگشت. چطور این همه خودش رو نگه داشته بود؟ اگه می تونستم برای آخرین بار ونسا رو ببینم، اجازه نمیدادم اون بره.
اون رو می بستم و نمی تونست از اینجا بره. هر کسی که در رو منفجر میکرد تا بیاد اون رو ببره، مجبور بود از من رد بشه و از یک میلیون گلوله. وقتی به خونه ام در حومه شهر برگشتیم، فورا برای خوابیدن به تختخواب بزرگ من رفتیم. خدمتکارها اونجا رو تمیز کرده بودند، بنابراین ملافه ها تازه و لطیف مقابل پوستم بودن. ما پهلو به پهلو دراز کشیده بودیم، اما هیچ رابطه ای نداشتیم.
میدونستم که اون رابطه نمی خواد. خسته بود، بنابراین مستقیم به خواب رفت. منم خسته بودم، اما تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که فکر کنم. به سقف خیره شدم و روشی که پدر و مادرش برای خداحافظی اون رو در آغوش کشیدن رو تصور کردم. هر دو اشک می ریختن، حتی پدرش. اونا چنان محکم بغلش کرده بودن که آدلینا مجبور شد دست اونا رو از خودش جدا کنه.