دانلود رمان دکمه و شرم pdf از پنلوپه اسکای برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کین، تریستان یکی از بزرگترین مشتریان منه. همیشه به موقع پولش رو پرداخت میکنه و همیشه به قولش عمل میکنه. اما این بار، پول نقد کم آورده. اون الان به محموله نیاز داره. پس اون بهم یه وثیقه میده. اون برده خودش رو بهم قرض داد. “آدلینا.” حال که من و پیرل خیلی به هم نزدیک هستیم. من نمی تونم از این نوع مبادله ها انجام بدم. اشتباه محض بود. غیر انسانی بود. ولی میتونم بگم اون منو میخواد و منم قطعا اونو میخوامش…(جلد چهارم مجموعه دکمه).
“اون کمد رو اینجا بزارین”من به جایی که قبلا کمد قدیمیمون اونجا بود رفتم و اون رو برای حرکت دادن جا به جا کردم. اونا قطعه سنگین و روستایی رو حمل می کردن و مستقیم در مقابل دیوار گذاشتن. “عالیه. بعد پاتختی ها باید اونجا برن”. من به کسایی که جا به جا می کردن دستور دادم دو تیکه مبل رو جایی که بهشون تعلق داشت بزارن. بعد باکسر و جورابهای کرو رو به همراه بقیه لباساش داخل کشوها قرار بدن. اتاق خواب ارباب کاملا مردانه بود. با کمد و تخت
مشکی و از اونجا که نصف اینجا به من تعلق داشت می خواستم تغییری بدم.لارز در آستانه در ظاهر شد، دست هاش پشت کمرش بود. “خانم بارستی. احتمالا لازم نیست به شما بگم که آقا زیاد از این موضوع خوشحال نخواهد شد”. شلوار راحتی کرو رو جمع کردم و توی کشو چپوندم. “حق با توئه. کاملاا از عواقبش آگاهم”. در کشو رو بستم و گلدان جدید گل ها رو روی میز گذاشتم. کمی لمسشون کردم. چند قطعه مدیترانه ای در اتاق وجود داشت و واقعاا باعث شده بود
خیلی به چشم بیان. کرو در مورد تغییرات خوشحال نمیشد. اون از تغییر در هر ظرفیتی متنفر بود. اما اون با این معامله کرده بود. “اگه آقا پرسید، سعی کردم که منصرفتون کنم”. لارز در اطراف خونه، کارهای زیادی برای من انجام داد و کرو خبر نداشت. من نگهبان خیلی خوبی داشتم و هیچ وقت مستخدم وفادارمون رو لو نمیدادم. تا اونجا که به من مربوط میشد، اون خانواده بود. اون تیغ رو درون زخمم دوخته بود، همان چیزی که بونز رو با اون کشتم. تا امروز، کرو فکر می کرد که…