دانلود رمان دکمه و درد pdf از پنلوپه اسکای برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
وقتی دیدم که دارم فرار میکنم اینو برش داشتم. حال تو نیویورک بودم و سعی داشتم زندگیم رو پس بگیرم. با وجود اینکه ردیاب توی پام بود، کرو دنبالم نیومد. اون حتی بهم زنگ نزد. من به اون عمق احساساتم رو گفتم، اما بی رحمانه اونا رو رد کرد. شاید منو فراموش کرده…یک روز، به آپارتمانم قدم گذاشتم و کپه ای از دکمه ها رو دیدم که روی پیشخوان قرار داره. من هیچ وقت اونا رو اینجا نذاشته بودم و فقط یک توضیح برای حضور اونا وجود داشت. شاید کرو منو فراموش نکرده باشه…(جلد سوم مجموعه دکمه).
“اوه، عزیزم دلت برام تنگ نشده بود؟” سرم رو خم کردم و لبهام رو به هم فشار دادم. صدام با صدای بلند و احساساتی بیرون اومد، و تنفرم یه زنگ زیبا به جمله ام اضافه کرد. وقتی جیکوب من رو در آستانه در دید، دهانش باز موند. بدون پیراهن و با موهای ژولیده؛ به نظر می رسید که با یک دختر بیچاره که اصلا تصورش رو هم نکرده بود که دوست پسرش بزرگترین تکه کثافت روی زمینه خوابیده.
“پیرل… اوه خدای من تو خوبی؟” وقتی که شوکش فرو نشست، وانمود کرد که پشیزی ارزش نداره. “خیلی خوشحالم که حالت خوبه. من خیلی نگران بودم..”. لگدی درست به وسط پاش زدم زدم. “برا خودت نگهشون دار”. به جلو خم شد و زیر لب آه کشید. چارچوب در رو محکم نگه داشت و از درد نفسش رو در سینه حبس کرد. “متاسفم. درد داشت؟”
چشماش رو بست و چهارچوب رو محکم تر گرفت.
انگشت هاش شروع به سفید شدن کردن.”اما نه به اندازهای که بخوان پارهت کنن”.از کنارش رد شدم و به داخل آپارتمانی رفتم که قبل زندگی می کردم. تنها چیزی که داشتم کیف پولی بود که از اون زن گرفته بودم. گواهینامه رانندگی و پاسپورت و چند یورو داشتم. اما فقط همین بود. یخچال رو باز کردم و یک جعبه قدیمی پیتزا پیدا کردم. از اونجایی که گرسنه بودم یه تیکه یخ زده خوردم. زنی از راهرو ظاهر شد که...