دانلود رمان دکمه و شلاق pdf از پنلوپه اسکای برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بدهکار هستم.از نوع گنده اش. پرداخت پول با پول یا لطف تسویه نمی شود. فقط یک چیز میخواهد. من. هر کاری یه پاداشی داره. یه دکمه. وقتی من شیشه اشو با سیصد وشصت و پنج دکمه پر کنم، اجازه میده من برم. اون بهم اجازه میده که از اینجا برم. اما من باید تک تکش رو به دست بیارم. با تسلیم به تاریکترین, وحشیترین و زیباترین مردی که تا به حال شناخته ام….(جلد اول مجموعه دکمه).
زمستون از شهر نیویورک می گذشت. نیروی بزرگی از طبیعت، که پوشیده از برف در مقابل آسمان خراشها و خیابانها رو با بوسه های سرد پر کرده بود. درخت کریسمس در مرکز راکفلر هنوز بلند و مغرور بود، ولی به سرعت با یه ورقه سفید پوشیده شده بود. درخت در اتاق نشیمن بود و یک رشته نوری سفید دورش پیچیده شده بود.
من همیشه اصرار می کردم یه درخت واقعی تو آپارتمان باشه؛ بوی کاج توی هوای آزاد، تعطیلات رو به زندگی در می آورد. سوزنهای کاج روی کف اتاق می ریخت و رسیدن بهش مشکل بود؛ ولی هنوز ارزشش رو داشت. همانطور که وسایل تزئینی رو تو دستم نگه داشته بودم سعی میکردم جایی براش روی درخت پیدا کنم. قرمز رنگ بود و عکسی وسطش قرار داشت؛ تصویر جیکوب وقتی که هشت سالش بود.
این رو برای پروژه کلاسش انجام داده بود و وقتی از خونه پدر و مادرش بیرون اومد این رو هم با خودش برداشت. کریسمس برای من سخت بود چون هرگز اون رو جشن نگرفته بودم. من توی پرورشگاه بزرگ شدم و زمانی به فرزندی قبول شدم اما والدینم من رو به سرعت به پرورشگاه برگردوندن چون فهمیدند داشتن یه بچه ی دیگه بار مالی زیادی داره. این اتفاق چند روز قبل از کریسمس اتفاق افتاد!