دانلود رمان دوری ات زمینم می زند pdf از سپیده فرهادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره یه دختری است که با پسر عموش نامزد میکنه. پسره عاااشق دختره اس ولی دخترِ سر به هواست و دلش آزادی میخواد. برای همین از پسره جدا میشه. کادوهای پسره رو پس میده، حالا چند سال گذشته دختره سخت پشیمونه ولی کوروش محل نمیده و…
قلم را روی میز گذاشتم و با خستگ شیرینی نفس بلندی کشیدم … به کلمات که با قلبم دست و پنجه نرم می کرد، چشم دوختم و در نهایت عینک را با حس خیلی خوب از روی چشم هایم برداشتم و دستانم را در هم قلاب و در امتداد هم کشیدم … جانم !با صدای شکستن مفصل هایم خستگی از تنم بیرون ریخت … گوشه ی لبم را به دندان گرفتم … با همه ی وسواس که به خرج داده بودم، هنوز هم دو دل بودم.
ابرو بالا انداختم و لب باز کردم: بدک نشدی! بریم ببینیم می تونی جادو کنی یا نه! عینکم را با حس بهتری به چشم هایم زدم و آهسته و با احتیاط دو سمت کاغذ ابر و باد را گرفتم و بلندش کردم … این بار با شوق بیشتری لبخند زدم … خوب شد ! با آرامش که درونم به پا شده بود، از جا بلند شدم … قاب عکس نقره ی اصل را که از قبل با کل بازار گردی خریده بودم، روی زمین گذاشتم و سر چرخاندم به سمت ساعت.
خورشید خانم با خستگی رخت بسته و جایش را به عصری دل چسب و شیرین بخشیده بود … باید عجله می کردم … از اتاق بیرون رفتم و به محض باز شدن در موج از موزیک شاد به گوش هایم انرژی بخشید … آرام به سمت جلو رفتم و با کنجکاوی از بالای نرده ها به طبقه پایین سرک کشیدم … سالن پایین برخلاف بالا در سکوب مطلق شناور بود … اما در این طبقه چنان صدای موزیک مشت بر سینه می زد که کاملا نشان می داد یک پس سرخوش و جوان توی خانه حضور داشت پشت در اتاقش ایستادم و ضربه ی کوتاه به در زدم …