دانلود رمان از بوی هرمس تا بوی کافور pdf از فریده برندک برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
با لمس بدنم توسط دستانش، تمام تنم مور مور شد! اون با شوقی خاص درصدد کشف تمام اعضای بدنم بود و من با انزجار و مانند مجسمه ی یخی شاهد اون لحظه های شکنجه آور بودم. لحظه هایی که برام آشنا بودن! همه چیز داشت به نوع دیگه ای تکرار می شد و هنوز همون لبخند کریهش گوشه ی لبش جا خوش کرده بود و فقط مستی چشماش که هرازگاهی تو چشمام نگاه می کرد اضافه شده بود. مثل تموم لحظه های باور نکردنی عمرم هنوز باور نداشتم اونی که حالا صورتش درست مقابل صورتمه و داره به اوج رضایت میرسه، همون مرتضی ست که حتی حاضر نبودم باهاش هم کلام بشم چه برسه به هم بستر!
با زانوان در آغوش گرفته روی پتوی کهنه ای که بوی نا می داد به دسته ی کاغذهای مقابلش خیره شده و به این می اندیشید که تمام زندگی اش خلاصه شده درون دسته ای کاغذ که ماموریت دارند تا رازهای زندگی اش را برملا کرده و همه را از سرانجام تلخش آگاه سازند. ولی برایش مهم بود؟!!
چندیست که مسائل پیرامونش اهمیت خود را از دست داده اند. چون تا چند صباحی دیگر اصلا در این کره خاکی نبود تا چیزی برایش مهم باشد! مرور خاطرات برایش دردآور است ولی حسنش در این است که تشویش و حس درد قصاص چند روز آینده را برای لحظاتی از بین می برد.
– زندانی هانیه ستوده، ملاقاتی داری!
با صدای مامور زندان به خود آمد و از تلخی خاطرات فاصله گرفت. می توانست حدس بزند ملاقات کننده ی امروزش کیست! دسته ی کاغذها را برداشت و با همان مامور همیشگی به راه افتاد. صورت خشک و جدی مامور زندان که تا چندی پیش برایش زشت ترین و بی روح ترین چهره ی دنیا بود، حالا به نظرش کمی مهربان آمد!