دانلود رمان یاس سفید pdf از اعظم خزایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یاس سفید داستان یه خواهر و برادره و یه رابطه احساسی با نفر سوم… درباره روزهایی که شاید دهه پنجاه و شصت به یاد داشته باشند . یاسمن توی بمباران تهران پدر و مادرش را از دست می دهد و با مهاجرت به شمال با آدمهای جدیدی آشنا می شوند….
هنوز وقتی بهار می شود نمی دانم نگران باشم یا شاد ..نمی دانم این عمر دوباره طبیعت به من حمله می کند یا باید برای ورودش جشن بگیرم. کاش قدرت داشتم نفسی عمیق می کشیدم ..همه گرد و غبار های هوا را فراموش می کردم یا هر چیزی که توی هواست…کاش همه رابا یک دم فرو دهم…حالاوقتی بهار می شود خیلی چیزها هست که باید برایشان فکر کنم.کجا را باید تمیز کرد؟ ..چه چیزی باید هدیه بدهم؟…چه لباسی بپوشم؟ …هفت سینم قشنگ شده؟…
در گذشته ها به جای همه این چیزها ماسک می زدم..اسپریم را ..فراموش نمی کردم و از ترس دیگران گاهی نفس هم نمی کشیدم. نه سالم که بود جنگ تازه شروع شده بود. هنوز یاسی کوچولو مامان و بابا بودم. خواهر کوچولوی یحیی … یحیی که همیشه همه جا حواسش به من بود. انگار اسکورتم می کرد که دم و بازدمم با هم جور باشد. شاید بعد ها من همان طور کلافه اش می کردم که روزی او می کرد.
پدر با شروع بمبارانهای تهران اموالش را جمع و جور کرد، ویلایی نزدیکی نوشهر خرید. من همراه مادر و یحیی آنجا ساکن شدیم. پدر مجبور بود به رفت و آمد.دیگر خیلی کم می دیدیمش و چقدر بی تاب محبت و بوسه های پدرانه اش بودم. مادر گاهی ناله و شکایت می کرد از این تنهایی خودش هم از این وضع خسته بود .وقتی مادر بزرگ به نزد ما آمد.