دانلود رمان نامه های سیاه pdf از بهاره شریفی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
افسون دختری هنرمند و عکاس با کلی غرور و سابقه ی کاری عالیه که برخلاف میل خانواده عاشق همکلاسیش شده و با روزبه ازدواج میکنه. اما روزبه در نهایت نامردی بهش نارو میزنه و افسون رو با چکهای امضا شده اش و طلبکارهای شاکی تنها میزاره و پای افسون رو ب زندان باز میکنه و با طلاق غیابی ب تمام عشق و امید افسون مهر ابطال میزنه….. اما با ورود وکیل خانواده در این مسئله ک توسط مادر افسون استخدام شده و تلاش او، افسون مشروط برای یکسال از زندان آزاد میشه و ب طور موقت مشغول ب کار …
ــ یک سال وقت داری خودتو از توی این گندی که درست کردی بکشی بیرون!
نمیتوانستم تلخ نباشم، دست خودم نبود. من اشتباه کرده بودم، ولی شاید اگر خانوادهام رهایم نکرده بودند الان اینجا نبودم. چطور میتوانست این همه سرد و بیتفاوت باشد! غصههای خودم کم نبود که باید رفتار مامان و افروز و آن شوهر عوضیاش را هم تحمل میکردم؟! دستهایم را مشت کردم و گفتم:
ــ تا کی میخوای اینجوری باشی؟ مردم بچهشون آدم میکشه این اداها رو در نمیآرن!
مامان چند قدم طرفم برداشت و خیره در صورتم گفت:
ــ وقتی خر شده بودی و حرف هیچکسو گوش نمیدادی باید فکر این روزا رو میکردی. وقتی اون مرتیکه رو به ما ترجیح دادی باید فکر این روزا رو میکردی… وقتی باباتو سکته دادی… وقتی آبروی ما رو بردی باید منتظر این روزا میبودی! مگه بهت نگفتم؟ نگفتم رفتی دیگه دختر من نیستی؟! پس توقع قربون صدقه و محبت نداشته باش.
چیزی راه نفسم را گرفته بود. راشد دیگر به ما نگاه نمیکرد. همانطور دست به سینه به دیوار تکیه داده بود. مامان مقصر نبود، افروز و شوهرش هم همینطور… بابا هم! توی خانواده من عشق موضوع ناشناختهای بود و من عاشق روزبه شدم و ته این عشق آن چیزی نشد که فکر میکردم. نشد مثل قصههای قشنگ با پایان خوش! داستان عشق من پایان سیاهی داشت و همین دهانم را میبست و باعث میشد مامان اینطور سرد و گزنده با من رفتار کند. اینکه حس کنم در این دنیا نمیتوانم هرگز رویشان حساب کنم.