دانلود رمان مسافر کوچه آرام pdf از زینب ایلخانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
مهتا و روزبه توی دوره خاصی از زندگیشون به هم دیگه برخورد میکنن. از طرفی روزبه باید به رابطه عجیبش با سارا سرو سامون بده و از ایران بره و از طرف دیگه مهتا هم درگیر یه ازدواج اجباری شده. اون ها ناخواسته درگیر ماجرای عشق ممنوعه و شوم لیلی و رهی میشن و قصد دارن زودتر حلش کنن تا بتونن به زندگی و مسائل عادی خودشون برگردن. اما کی میدونه اگه توی این راه دلبسته همدیگه بشن چه اتفاق های نحس و رسوایی بزرگی انتظارشون رو میکشه؟!
گیج و مضطرب پلک چشمان وحشت زده ام را باز میکنم و احساس میکنم تمام چرخدنده های مغزم برای لحظاتی منفعل شده و از حرکت باز ایستاده است … هنوز درکی برای این رفتارش ندارم و کمترین واکنشم این است که محکمتر روی تختم میچسبم، دست هایم را هم از دو سمت بدنم باز میکنم و ب سختی ملحفه ی روی تخت را درون مشتهایم گرفته و می فشارم و در بی صدایی مطلق به او زل میزنم.
به مردمک های متحرک بلوطی رنگ چشمانش، که در میان حدقه، تا نهایت گشودگیپ یش رفته است … یک دستش را روی تخت گذاشته و تمام وزنش را آوار همان یک دست می کند … در همان حالت به سمتم پیش روی کرد و حالا دیگر به صورت یه خیمه ی ناپایدار و سست، نیمی از فضای بالای سینه ام را کاملاً احاطه کرده است … با نگاهی که تا قعر چشمانم را نشانه رفته، مرتب تکرار میکند:
مهتا … بجنب مادر! دِ یالله تکون بخور دختر! پاشو دیگه تنبل خانوم … بالاخره قفل تنم شکسته شد و برای اینکه یک مرتبه روی سینه ام سقوط نکند، با حرکت مختصری که به خودم می دهم، تقریباً به این باور می رسد که بیدار بیدارم … سرانجام خودش را قدری عقب تر کشید و در آن حالت پوف محکمی هم می کشد، اما …