دانلود رمان پرنده های قفسی pdf از سپیده فرهادی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پرنده های قفسی قصه زندگی عشقه… قصه زندگی انسان هایی است که با عشق متولد شدن و با عشق از دنیا می رن. پرنده های قفسی، حکایت بی سرانجامی یه عشقه. حکایت جبر و اجباری هستش که گره می ندازه به زندگی هایی که میتونستن با آرامش روزها رو سر کنن. پرنده های قفسی حکایت زندگی یه زنه. حکایت یه زنی که با عشق زاده شده و با نفرت به پایان می رسه. حکایت زندگی زنیه که چاره ای نداره جز سوختن. جز شعله ور موندن و در آخر جز باختن.
مات و ناباور چشم دوختم به آینه. از کی اینقدر چشمام بی روح شده بودند؟ سرگیجه بدی داشتم شایدم کمی هم حالت تهوع. چشمامو هم میذارم و دستمو از روی طاقچه بر میدارم. صدای شور و شادی هنوز توی گوشم زنگ میخوره و حالت تهوعم رو تشدید می کنه. نفسی می گیرم و چشمامو باز می کنم. دستمو آروم آروم بالا میارم ومی کشم روی رد اشک توی صورتم. یه خط سیاه کم رنگ میون سفیدی مات صورتم. محکم تر انگشت می کشم و پاکش می کنم. آهان. حالا شد مثل قبل.
انگشتمو بالا میارم و زیر پلکم می کشم. دنبال چی می گردم؟ شاید چین و شکن! هه! پوزخند مسخره ای می زنم. در عنفوان جوانی پیر شدم. به نوازش زیر پلکم ادامه میدم و انگشتم رو آهسته آهسته نزدیک لبم می کنم به خال قهوه ای که با مداد پررنگ تر شده بود دست می کشم و باز هم ادامه میدم. رژ لب قرمز. چقدر چهره بزک کرده مضحکی پیدا کرده بودم. چه آرزوها که برای این روز نداشتم. با یه حرکت خودمو عقب می کشم. ترمه روی طاقچه از حرکت سریع م جابه جا می شه،اهمیتی نمیدم و خودمو دور می کنم.
سنگینی لباس آزارم می ده. بغضمو قورت می دم و به سمت سرویس انتهای اتاق بیست متری که همه زندگیم رو تشکیل میداد می رم. برای لحظه ای بر می گردم. دنباله لباس توجه م رو جلب می کنه. چشمامو هم میذارم و یاد دختر بچه هایی می افتم که دنباله لباسم رو به دست گرفته بودن و یک صدا می خوندن و ذوق می کردن((عروس چقد قشنگه ایشا… مبارکش باد)) چونه می زنم و باز هم یه قطره اشک بی ملاحظه میون آرایش صورتم می شینه!