دانلود رمان تپش های بی صدا pdf از مریم بانو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پویا، عشق تابان مقابل چشماش تصادف میکنه و تابان که سالهاست تو صف پیوند قلب قرار داره، قلب پویا رو تو سینه اش پیوند میزنه! حالا بعد مدتها پای برادر پویا به زندگی تابان باز شده. مردی متمول ،غیرتی و با سیاستی که از تابان هیچی نمیخواد جز ……
پندار همزمان با تکان های ریزی که به صندلی اش میداد ، قرار داد زیر دستش را هم با دقت ,زیر ذره بین نگاهش گذاشته بود و بررس می کرد. پویا هم در این فاصله سرش را در گوشی فرو برده بود و بی امان از زبانش کار می کشید.
– خدا شاهده آخرش به ناهید خانم گفتم میرم از دست تو خودم حلق آویز میکنم.
اخم پندار در هم شد و نگاه تندش پویا را هوشیار کرد ، سرش را کامل از گوشی بیرون کشید و رو به قل بزرگترش با خنده گفت:
– جون تو دیگه زیادی رو اعصاب بود
پندار چشم ریز کرد؛ پویا با حفظ همان پوزیشن توضیح داد:
– میگه شب زود بیایید خونه میگم به روی چشم ، میگه شیرینی شکلات یادتون نره میگم چشم ، میگه یه دست لباس مرتب بپوشید میگم ناهید خانم! خدا امواتت بیامرزه کی دیدی پسرات پچول بگردن؟ در جوابم میگه حالااااا!! می پرسم خبریه ؟ میگه یه سری برید آرایشگاه بد نیست! آخرش پرسیدم کیه این مهمون عزیز کرده که به خاطرش ما دوتا رو از کار زندگی انداختی ؟ لبخند میزنه!