دانلود رمان نقش منفی pdf از ریحانه محمود برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
امیرارسلانزند مدیر عامل شرکت تولیده کنندهی حبوبات، روزهاست که در پیِ انتقام از سیدکیانیوسفی، اولین پسرِ حاجی بازاریِ آبرودار که به گفتهی خودش، مردیست عیاش و خوشگذرون، با یکتا دختری هنرمند شاد و سرزنده آشنا میشه و اونرو تو مسیرِ انتقام از کیانِ متاهل قرار میده… در طرفی از ماجرا، کیانی که در ظاهرِ قضیه با آبرو و محجوبه، آیا با دیدنِ یکتا آروم میگیره؟ رها چطور؟ همسرِ عاشق و سربهزیرِ کیانی که در مقابلِ عاشق بودنش زیادی مغروره، میتونه مقابلِ این آبروریزی سکوت کنه؟
نیمی از اندامش را سپرده بود به دستانِ تنومندِ برادرش. رامین تمام تلاشش را میکرد تا از عهده ی رساندنِ او به رختخواب برآید. مادرشوهرش شهلا و مادرش فرزانه هم از هر دوطرف نگهبانیاش می کردند. نهایتاً رسید به تختِ خوابش. رسید به همان مشت مشت خاطراتی که نمی خواست به یادشان بیاورد. رسید به همان مردی که عاشقانه هایش هنوز هم سوهانِ روحش می شدند. رسید به خطِ قرمزهای احساسش. رسید به افکاری که در حال حاضر فراموش شدنش را اعلام میکرد.
صدای رامین را شنید. همان صدای حامی و پرصلابت. همانی که در این لحظه کنارِ خودش می خواستش.
_ کمکم میکنی؟
به خودش که آمد؛ آهش پرحرف از سینه خارج شد. تخت خوابش را که دیده بود آنچنان مقاومت می کرد که رامین برای خواباندنش کمک می خواست. اینبار تنش را حرکتی داد و وقتی دراز شد به روی همان طرفِ تخت که نباید، گلوله ی بغض تا حنجره اش آمد تا رسوایش کند. کیمیا که نزدیک شده بود در خطابش گفت:
_ رها جان راحتی عزیزم؟
سرتکان داد. طوری رفتار می کرد که انگار مشت مشت غریبه به دورش حلقه شدند. سر پایین انداخته بود. چراکه نمی خواست با تصویرِ میانِ قاب عکس مقابلش مواجه شود. خوب بود که نمی آمد. خوب بود که یک ماه از آخرین دیدارشان میگذشت. خوب بود که غیبش زده بود.