دانلود رمان نیلوفر مرداب pdf از نسرین ثامنی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
مهشید دختری بسیار آرام و زیبا است که مادرش را از دست داده و با ازدواج مجدد پدرش، همراه با نامادری نامهربان و سختگیرش بدری زندگی میکند. بدری تصمیم دارد مهشید را وادار به ازدواج کند، مهشید برای فرار از این ازدواج به دایی اش پناه میبرد و …
خانم دبیر از همان نقطه ای که ایستاده بود، لب از گفتار فرو بست و خیره خیره وی را نگریست … دختران کنجکاو رد نگاه وی را دنبال کرده و چشم بر مهشید دوختند … دستی از زیر میز پای او را به آرامی تکان داد … مهشید غفلتاً به خود آمد … نگاهش تک تک چهره ها را کاوید و بر چهره ی سرزنش بار خانم دبیر ثابت ماند … سپس سر فرود آورد و با به دندان گزیدن لب و عرق شرمی که پیشانیش را براق کرده بود شرمساری خود را از غفلت ناآگاهانه اش ابراز داشت.
خانم دبیر با ضربات سر انگشت خود به روی میز، همهمه ی مبهم دخترها را متوقف کرد و ادامه ی سخنان خود را از سر گرفت … بار دیگر سکوت و سکون بر فضای کلاس حاکم گشت و مهشید سعی کرد افکارش را به سخنان خانم دبیر متمرکز کند … در حالی که همچنان منفعل بود و سرخی شرم بر گونه داشت به ورقه ای که دخترخاله اش جمیله در برابرش نهاده بود چشم دوخت و با سرعت متن سؤالهای عقب مانده را در اوراق خود یادداشت کرد.
نیم ساعت مانده به پایان زنگ خانم دبیر وقت آزاد اعلام کرد و پشت میزش نشست و به دخترها فرصت داد تا اشکالات درسی خود را بررسی و پرسش نمایند … جمیله نگاهی به مهشید انداخت، انتظار داشت مهشید آنچه را که در دل دارد بر زبان آورد و علت حواس پرتی خود را به او که صمیمی ترین فرد در نزد مهشید شناخته شده بود توضیح دهد اما مهشید به جای هر گونه جوابی به لبخند کوتاهی اکتفا کرد و سرش را میان اوراقش فرو برد و وانمود کرد که …