دانلود رمان دو نفر و نصفی pdf از مهتاب برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یه دختره که پدر و مادرش مردن و دوست باباش میخواد بزور باهاش ازدواج کنه و اموالش و بگیره. دختره وکیل میگیره که اموال رو انتقال بده،وکیلا هم جریان رو میفهمن و مهگل رو نجات میدن و میبرن خونه خودشون و……..
مثل هر روز جلوی در فقط با لباس سر همی صورتی و قلاده مورد علاقه م که اونم به رنگ صورتی بود زانو زده و منتظر ددی هام بودم. دستم رو روی قلاده م کشیدم و دوباره یاد روزایی افتادم که باعث شد ددی شهروز رو برای اولین بار ببینم. تقریبا سه ماهی میشد که مامان و بابا رو توی تصادف از دست داده و تنها و بی کس شده بودم. از خانواده پدری و مادری کسی رو نداشتم که بتونم بهشون تکیه کنم یا اگر هم داشتم من ازش بی اطلاع بودم.
روزای سختی رو توی تنهایی می گذروندم، غم از دست دادن شون یه طرف ،طلبکارای بابا و فشارهایی که بهم وارد میکردن از طرف دیگه باعث میشدن هر روز بیشتر از قبل به خودکشی فکر کنم. تنها کسی که برام باقی موند و توی اون شرایط سخت بهم کمک می کرد و گاهی بهم سر میزد، عمو بهرام دوست بابا بود.
خیلی مهربون و خوش برخورد بود و همیشه مثل یه پدر دلسوز کمکم میکرد تا زیر اون همه غم و غصه کم نیارم. بهم محبت میکرد و نمی ذاشت طلبکارا هر روز دم خونه داد و بیداد راه بندازن و آبروی پدر رو بیشتر از این ببرن. عمو میگفت که بابا ورشکست شده بود و کلی بدهی داره که من یعنی تنها وارثش باید پرداخت میکردم. خودش هم طلب بزرگی داشت و اونجوری که اون میگفت تمام ثروت و دارایی بابا فقط نصف بدهیش رو صاف میکرد.