رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان همکار مامان مریم حقی

دانلود رمان همکار مامان pdf از مریم حقی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

پژوا دختری دبیرستانی است که با مادرش زندگی می‌کند. یک روز صبح که از خواب بیدار می‌شود. متوجه نبود مادرش می‌شود و اینکه پسری غریبه در خانه‌شان هست. آن پسر توضیح می‌دهد که مادر پژوا به سفری کاری رفته است و مسئولیت نگهداری و مراقبت از او را به عهده سهند گذاشته. و حالا پژوا تعطیلات عید را باید با این پسر بگذراند و…

خلاصه رمان همکار مامان

-«مامان میترا!….مامان میترا.کجایی مامان خانوم؟داره ظهرر میشه ها!»

هیچکی توی آشپزخونه نبود.شونه هامو بالا انداختم.شاید رفته بود توی اتاقش.به هر حال من اون روز کلی انرژی داشتم.از پله ها بالا رفتمو در اتاق مامانو باز کردم. یه لحظه یادم افتاد در نزدم چشمکی زدم. بابا بیخیال! همین یه دفعه….اِ……مامان توی اتاقشم نبود. به سرم زد برم توی اتاق بغلی که هروقت مامان حوصلش سر میرفت، اونجا می خوابید. البته این اتفاق به ندرت میفتاد. با دیدن تخت خواب، لبخندی زدمو گفتم:
-«پس اینجایی. از صبح مارو دنباله خودت ویلون کردی و گرفتی خوابیدی؟خوبه خودت همین دیروز بوق دستت گرفته بودی منو بیدار کنی ها!پاشو….پا نمیشی؟ها؟باشه!خودت خواستیا!»

با شیطنت لبخندی زدم.دی برو که رفتیم. زدم زیره خنده و خودمو انداختم روی هیکلی که زیر پتو پنهان شده بود.ولی عجب هیکلی!!!مامان این همه محکم بودو من نمیدونستم؟پتو رو از روی سرش برداشتم و گفتم:
-«دینگگگگگگ!بیــ……»

حرفم توی دهنم ماسید. خدایا!این دیگه کی بود؟ !عین برق گرفته ها خشک شدم. چشماشو چند بار باز و بسته کرد. بعدم با حالتی تخس و داغون لبهاشو بهم فشرد. منم همینطور زل زده بودم به چهرش و انگار نفسم بیرون نمیومد. دستمو روی چشام کشیدم. نه،خواب نبودم. این یارو اینجا چیکار میکرد؟ تو اون خونه، فقط منو مامان زندگی میکردیم. از 2سال پیش که بابا به خاطره یه تصادف وحشتناک فوت کرد، فقط منو مامان بودیم، فقط ما!!

غریبه با حالتی عصبی پرسید:«میشه لطف کنی پاشی؟» خون به گونم دویید. منم همچین عصبی شدم. مثلا خونه ی ما بود!!از روی تخت بلند شدم.اونم صاف نشست.معلوم بود هنوز بین خواب بیداریه.ولی انصافا عجب قیافه ای داشت.به نظر میرسید بیست و چهار-پنج سالی داشته باشه. چشمای سبزِ خوش حالتی داشت. موهاش مشکی بودن؛نه متوسط نه کوتاه؛ یه جورایی کمتر از متوسط.پوستش هم سفید بود یا شایدم گندمیِ روشن. به هر حال،قیافه ی دختر کشی داشت!

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    همکار مامان
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    مریم حقی
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    سایت رمانسرا
  • صفحات
    703
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 3,918 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.