دانلود رمان اجباری شیرین برای عاشقی pdf از زهرا.ق برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
تبسم نوه نژادخان رادمهر، طی یک اتفاقات و رسم هایی قدیمی محکوم به زندگی با مردی میشه که معنایی از زندگی نمی شناسه. اما با پا گذاشتن به قلمرو پادشاهی این مرد باعث روشنابخشی عمارت سرد و تاریکش میشود…
با درد چشمام رو باز کردم و تنها چیزی که به چشمم اومد پارکت های ام دی اف کف اتاق بود. با گیجی از رو زمین بلند شدم، خدایا من اینجا چیکار می کنم؟! در اتاق باز شد و لامپ روشن شد، چشمهام رو به خاطر نور محکم رو هم فشار دادم. همونجور که دستم رو بینیم بود، کم کم چشمهام به نور عادت کرد، چشمهام رو باز کردم و دیدگانم به قامت بلند و بالای مامانم روشن شد.
_ دوباره از تخت افتادی؟
به قیافه حق به جانبش که حالا روبه روم بود نگاه کردم و مظلوم سرم رو تکون دادم. سری از روی تأسف تکون داد و گفت:
_دستت رو بردار ببینم.
دستم رو برداشتم که با دستش سرم رو بالا آورد، نوچ نوچی کرد و گفت:
_نوزده سالته تبسم ولی هنوز بچه ای. آخه تو دیگه کی میخوای بزرگ شی؟!
ناخودآگاه بغض کردم.
– نگاش کن دختره لوس رو! مگه زخم شمشیر خوردی دختر که اینطوری بغض کردی، من بابات نیستم که برام ناز کنیا… حالا هم پاشو قشنگ رو تخت بخواب که نیوفتی ساعت سه نصفه شبه.
با بلند شدن مامان منم رو تخت نشستم
– شب بخیر مامان خانوم
– صبح تو هم بخیر دختر گلم.!..
با رفتن مامان شونه ایی بالا انداختم و دراز کشیدم و بشمار سه خوابم رفت.