دانلود رمان آشتی pdf از سعیده براز برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان روایت زندگی عروسی است که بعد از فوت شوهرش، به اجبار باید باعموی شوهرش ازدواج کنه تا بچه ی توشکمش بی پدر نمونه. ولی بعد از دل بستن به عموی شوهرش ، حالا شوهرش زنده برمی گرده و به زور ازش رابطه میخواد …
– آشتی زود باش، دیر کنی باید با آژانس بیای گفته باشم!!!
دستی که داشت به سمت لوازم آرایش می رفت رو هوا خشک شد، می دونستم شوخی نداره و اگر دیر کنم واقعا باید با آژانس برم. بی هیچ حرفی داخل ماشین نشستم. صدای ضبط رو زیاد کرد و این یعنی دوست نداره حرف بزنم. وقتی ماشین رو پارک کرد با قدم های سریع و بلند به سمت فرودگاه رفت. منم مثل بچه ها به دنبالش می دویدم. با اینکه رفتارش همیشه همین طوره، ولی بازم دلم از کارش می گیره…تو چشم هام اشک جمع میشه …آروین توی این دو ماه زندگی یکبار هم منو آدم حساب نکرد.
در همین حین که مدام چشمم به آروین بود تا گمش نکنم، به چند نفر برخورد کردم و با یه ببخشید دوباره به سمت آروین دویدم تا توی شلوغی فرودگاه گمش نکنم. بعد از کلی دویدن بالاخره بهش رسیدم. دیدم که دست رو شونه ی مردی گذاشت و با هم مشغول احوالپرسی شدند. کنجکاو بودم کیه که آروین اینقدر باهاش صمیمی رفتار می کنه؟! و با دیدنش فراموش کرده که به استقبال عموش اومده.