دانلود رمان حقارت یک صدف pdf از Helia Hsnpr برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری که توی دانشگاهش با استادی آشنا میشه که بعدها تبدیل به اربابش میشه. ولی داستان اینجوری نمی مونه و دختر داستان می فهمه که گرایشش چیز دیگه ای هست. بعد با یه پسر دیگه ای آشنا میشه و …
هووف، خدایا یعنی میشه این یکی امتحان به خیر بگذره؟ ته کلاس نشسته بودم و دست به دعا بودم نمره ام از اونی که فکر می کردم پایین تر نیاد. خدایا غلط کردم، یه شب نتونستم بخونم؛ یعنی نشد که بشه، خدایا کلاس ثبت نام می کنم. فقط این سری رو به بندت رحم کن. همین طور داشتم دعا و صلوات زیر لب زمزمه می کردم که یکی محکم زد روی شونم…
– به به صدف خانوم! یک بار هم ما تو رو دست به دعا دیدیم. صحنه نابیه بخدا اووففف.
+ساکت شو رها، خوبه می بینی دارم از استری می میرم! چه توقعی از من داری؟
با گریه به رها نگاه می کنم و ادامه میدم.
+ همش تقصیر داداشم بود. نذاشت درس بخونم. همش گفت بریم بیرون، بریم بیرون. اصلا من غلط بکنم دیگه به حرف اون گوش بدم.
با خنده نشست پیشم و گفت:
– اشکال نداره بابا، بیا ببین خوب شدی!
با شنیدن این جمله طوری سرم رو که روی میز بود بالا گرفتم، گردنم صدای بدی داد. با سرعت برگه رو از دستش کشیدم و به نمره نگاه کردم. وای خدا باورم نمیشه. یعنی من هیجده شدم؟ خدایا عاشقتم!