دانلود رمان من شیطانم pdf از نیلوفر و شهاب برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کلاه سوئیشرتم رو روی سرم کشیدم و سرم رو به طرف آسمون گرفتم. چشمامو بستم و سعی کردم به گذشته فکرنکنم. بعد چند لحظه نفس عمیقی کشیدم و سوار ماشین شدم. نگام به دختر روبروم افتاد. موهای طلایی و چشمای آبی گیرایی داشت. به راحتی ترس رو تو چشمش می دیدم. پوزخندی زدم و عمدا از کنارش رد شدم. خیلی محسوس خودشو کنار کشید….
لبخندی گوشه لبم اومد و به سمت خونه رفتم. قهوه ساز رو خاموش کردم و قهوه غلیظی درست کردم. تلخ بود. مثل زندگیم. چشم از قهوم گرفتم و به پیام روی گوشیم خیره شدم..
“همیشگی 12”
امشب ساعت 12 جلسه داشتیم. دلم هوس پیاده روی داشت. زودتر از خونه بیرون زدم. خاطرات دوباره به ذهنم اومدن
“مامان…مامان کجا میری؟ مامان”
با صدای بوق ماشین و دردی که تو بدنم پیچید دیگه هیچی نفهمیدم. چشامو به زور باز کردم، نگام به اتاق سر تا سر سفیدی افتاد. لبام خشک شده بود….لب زدم …آ…آب…. کسی تو اتاق نبود.. خواستم دستمو تکون بدم که متوجه سرم توی دستم شدم. پاهامو حس نمیکردم و سرم از شدت درد داشت منفجر میشد..هرچی فکر میکردم یادم نمیومد چرا اینجام ؟…..منکه داشتم به جلسه میرفتم حتما تا الان متوجه غیبت من شده بودن. تو همین فکرا بودم که در اتاق باز شد و پرستار داخل اومد…
چشامو بستم که این یکی دیگه فرار نکنه حداقل یه لیوان آب به دستم میداد و توضیح میداد چی شده. خواستمو تکرار کردم …آب….. با لیوان آبی که تو دستم قرار گرفت چشامو ناخودآگاه باز کردم. نگام به پرستار جوون و محجبه ای افتاد که مشغول تنظیم سرمم بود پرسیدم من کجام … چی شده؟ سرشو بالا اورد و نگاهم کرد..