دانلود رمان گیس بریده pdf از پارا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من صدرام پسری که توی یه خانواده مذهبی بزرگ شدم… زنم و بخاطر طرز فکر اروپاییش طلاق دادم تا آبروی خانوادگیم حفظ بشه… اما دخترعموم پریا… دختری که یه محل به نجابت و خانومیش قسم میخوردن حالا اسمش روی زبون ها افتاده. اسمش نقل هر مجلس شده.. خطا کرده اشتباه کرده عاشق شده عاشق مردی که عوضی بود… من مجبور شدم به بخاطر حفظ آبروی خاندانم و سر افکنده نشدنمون پای سفره ی عقد با دختر عموی سربه هوام نشستم تا لکه ننگی که بر پیشانی عموم خورده پاک کنم اما غافل از این که پریا….
کلافه و عصبی در اتاقش قدم رو می رفت و پشت سر هم شماره ی فرزاد را می گرفت، اما باز هم صدای اپراتور “مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد” بلند شد و روی اعصاب نداشته اش خط کشید.
– لعنتی… لعنتی…
گوشی را با عصبانیت روی تخت پرت کرد و با چند گام نامتعادل خودش را به کمد لباس هایش که درست کنار پنجره بود، رساند. با عجله در کمد را باز کرد و بی توجه به این که چه لباسی بر می دارد، مانتویی از آن بیرون کشید. دلش برای دیدن او سر ناسازگاری برداشته بود و بند، بند وجودش او را تمنا می کرد.
هنوز در کمد را نبسته بود که صدای آیفون در فضای خانه پیچید. همانطور که مانتوی اسپرت سورمه ایش را تن می کرد به سمت پنجره ی اتاق رفت تا بفهمد باز مادرش چه کسی را برای مخ زنی او دعوت کرده تا به قول خودش او را از خر شیطان پایین بیاورند. نمی دانستند که او شیفته ی این خر سواری است. گوشه ی پرده ی حریر سفیدی که گلهای فیروزه ای داشت را کمی کنار زد؛ با دیدن خاله فرزانه و دخترش فرناز گره ی بین ابروه هاش کورتر شد. این ها دیگر چه از جانش می خواستند؛ حوصله ی فرناز را که اصلا نداشت، همان بهتر که دارد از خانه بیرون می رود و دیگر لازم نبود خودشیرینی های فرناز را تحمل کند.