دانلود رمان بی روح pdf از شهربانو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان دریاره شهربانو، دختر یکی از کشاورزهای ده است که نشون کرده پسر عموش بود ولی بخاطر اتفاقی که میوفته مجبوره خونبس بشه. اما ارباب جوان یک راهی پیش روی این دختر مغرور و سرکش میزاره اونم…
با گرمی دستی روی صورتم، چشمام رو باز کردم، از دیدن چشم های عسلی سهیل لبخندی روی لبم نشست .با صدای دو رگه و خواب آلودی گفتم:
-سلام ، صبح بخیر داداشی!
سهیل با خنده از روی تخت بلند و شد گفت :
-صبح بخیر خانم تنبل،ساعت 9ها…!
سیخ رو تخت نشستم نگاهی به ساعت رو دراور انداختم و با صدای بلندی گفتم :
-وای دیرم شد، مگه قرار نبود ساعت 8 بیدارم کنی سهیل!!
من ساعت 9 و 30 دقیقه باید پایان نامه ام رو تحویل بدم! الان چیکار کنم؟!
سهیل با تک خنده گفت :
-پاشو خانم مهندس، پاشو که خدا دوست داره همین الان علی ماشینم رو آورد گفت مشکلش حل شده.
با خنده از رو تخت پریدم از گردن سهیل آویزون شدم و بعد از یه ماچ آبدار از گونه اش دویدم سمت سرویس بهداشتی و بعد از انجام کارهای مربوطه اومدم بیرون. سریع آماده شدم یه مانتو تا روی زانوم به رنگ آبی نفتی و یه شلوار آبی با یه کفش اسپورت سفید. کوله ام رو انداختم رو دوشم از اتاق زدم بیرون، بعد از آنالیز خونه، لبخندی از روی رضایت روی لبام نشست!
خونه ما زیاد بزرگ نبود یه آپارتمان دو خوابه 88 متری با یه سالن متوسط و آشپزخونه نقلی. یه دست مبل شیک سلطنتی به رنگ قهوه ای روشن و با گل های خوش رنگ و ناهارخوری 6 نفره. همون مبل و بوفه توی سالن ما جا شده بود. زمین پارکت بود واسه همین یه فرش دستباف جلوی مبل ها انداخته بودیم ، وسیله های آشپزخونه هم مثل بقیه بود. چیز اضافی نداشتیم. رنگ وسیله ها هم نقره ای بود.