دانلود رمان درد عشق pdf از ریحانه بهتری نژاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رستا دختری مغرور و سرد و خشک که روزگار روی بدش رو به او نشون داد ؛ دختری که فارغ از همه چیز و همه کس دنیای صورتی دخترونه اش رو روی ابر ها ساخته بود. ولی سختی های روزگار اون رو به دختری جدی و سرد و متنفر از پسرا تبدیل کرد …
دیگه خسته شدم به سمت کلاسم حرکت کردم؛ میترا زود تر رسیده بود. کنارش نشستم از دستم خیلی ناراحت بود. میترا دوست صمیمیم بود خیلی دوستش داشتم ولی بعضی موقع حرفاش غیر قابل تحمل میشد. البته حرفاش کاملا درست بود ولی برای من حرفاش غیر قابل تحمل بود.
همه ی قضیه ی زندگیم و بهش گفتم خیلی دختر خوبیه. با ورود استاد همه ساکت شدن الان کلاس جامع شناسی داشتم خیلی از این استاده بدم میومد انگار عصا قورت داده اه اه .. بعد از دو ساعت بالا خره تونستم یه نفس راحت بکشم با میترا از کلاس اومدیم بیرون. رو کردم به میترا و گفتم :میترا من میرم خونه میخوای تا یه جایی برسونمت؟؟
با لحن سردی که توش ناراحتی موج میزد گفت: نه خودم میرم ممنون و خداحافظی کرد و مهلت نداد تا منم حرفم و بزنم و رفت.
نمیدونم میترا چشه، خب مگه خیلی آسونه برگردم به زندگی؟ منی که تا سه ماه با یه مرده متحرک هیچ فرقی نداشتم و با اراده محکم شدم. این واقعا میترا توقعش زیاد سوار ماشین شدم و به طرف خونه حرکت کردم. توی راه به خودم فکر کردم ۲۰سالمه رشته انسانی از بچگی روانشناسیو خیلی دوست داشتم. بابام و یه سال پیش از دست دادم همون بابایی که اگه تو گذشته اش اون خطارو نمیکرد آینده ی من این نمیشد. دقیقا همون روز نحس همون روزی که زندگیم نابود شد بابام از دنیا رفت. شاید مسبب اتفاقایی که افتاد بابام بود.