دانلود رمان نفس گرگ pdf از محبوب تلخ برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
خالق آثاری همچون من قالبی و بی تو موهای خرمایی رنگم رو پشت گوشم فرستادم و عکسی که همین الان گرفته بودم رو داخل پیجم گذاشتم. منتظر سیل کامنت ها و الیک ها بودم، که با احساس دستی روی پایین تنم، به سرعت سرم رو برگردوندم. با دیدن چشم های وقیح پسری که به جای هر حس دیگه ای تو نگاهش، لبخند چندش آوری زده بود، خون تو رگ هام جوشید. حتی تو انظار عمومی هم به هیچ کس رحم نمی کنن! البته… مهمونی هایی که می اومدم، مال همین کارها بود دیگه. هنوز دستش رو برنداشته بود و این بیش تر عصبیم می کرد. به سمتش چرخیدم و دستش رو از مچ گرفتم. داشتم تمام حرص و عصبانیتم رو، روی دست های نجسش خالی می کردم….
موهای خرمایی رنگم رو پشت گوشم فرستادم و عکسی که همین الان گرفته بودم رو داخل پیجم گذاشتم. منتظر سیل کامنت ها و لایک ها بودم، که با احساس دستی روی پایین تنم، به سرعت سرم رو برگردوندم. با دیدن چشم های وقیح پسری که به جای هر حس دیگه ای تو نگاهش، لبخند چندش آوری زده بود، خون تو رگ هام جوشید. حتی تو انظار عمومی هم به هیچ کس رحم نمی کنن! البته… مهمونی هایی که می اومدم، مال همین کارها بود دیگه. هنوز دستش رو برنداشته بود و این بیش تر عصبیم می کرد. به سمتش چرخیدم و دستش رو از مچ گرفتم. داشتم تمام حرص و عصبانیتم رو، روی دست های نجسش خالی می کردم.
باز هم مثل همیشه، عصبی که شدم، دیدم قوی تر شد. برام عجیب بود. اما عادی شده بود. نگاه پسره، تغییر رنگ داد. وحشت زده به چشم هام، و بعد به دستش نگاه کرد. انقدر ترسناک شده بودم؟ فشار دستم رو بیش تر کردم که احساس کردم، مایع گرمی بین انگشت هام جریان پیدا کرد. چند لحظه بهت زده به صورت پر از درد پسره نگاه کردم و بعد نگاهم رو، به دستم دوختم. چیزی که دیدم رو باور نمی کردم. نفس کشیدن یادم رفت.