دانلود رمان عروسک شو pdf از نسترن قائدی نژاد برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شهریار اصلانی یه قاچاقچیه کله گنده اس که آدم میفرسته سراغ دخترا تا مخشونو بزنه و به هوای ازدواج بیاره تو عمارت و بعد بفرسته دبی. این بین کسی نمی تونه مخ رهایش رو بزنه و خودش وارد عمل میشه. از جسارتش خوشش میاد و عاشقش میشه و اونو میاره عمارتش و تازه رهایش میفهمه تو چه دامی افتاده..
دستش روی موهای بیرون ریخته از شالم نشست. با ترس سر بلند کردم و به چشمای قهوه ای دریده اش نگاه کردم. چشمهایی که ترس رو به ببینده القا میکرد.
– تا حالا چندتا عروسک داشت هان؟
بزاق دهنم رو با ترس قورت دادم و چشم بستم. موهام رو از روی شال به چنگ گرفت و سرم به
عقب کشیده شد. آخی گفتم که کنارگوشم زمزمه کرد:
– بگو رهایش، تا حالا چند تا عروسک داشتی؟
با بغض گفتم:
– من…من عروسک نداشتم؛ بدم میومد.
-چرا؟
– بی جون بودن اونا…من بدم میومد.
لبش روی گونه ام نشست و لب زد:
-اما من عروسکا رو دوست دارم. اونا موظف به اطاعتن؛ درست مثل تو. ببین خودت رو. مجبوری به هر حرفم گوش بدی چرا؟ چون عروسک دوست نداری. پس توام عروسکی…
موهام رو رهاکرد که سرم پایین افتاد و بلند زدم زیر گریه. اینجا دیگه چه جهنمی بود! صدای دستگاه، صدای جیغ ، صدای گریه
-نه نه نه
آقا توروخدا غلط کردم آقا. به جوونیم رحم کنین…شادمهر تو رو قرآن…تو…تومگه نگفت منو میبری دوبی؟ که اونجا ازدواج کنیم چون اجازه پدر نیاز نیست؟ الان…الان…