دانلود رمان آغوش اشتباهی pdf از نگین بهادری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شاید من زن روسپی باشم، ولی دنیای من پاک تر از افکار کثیف توست. قصه من عاشقی پر لذتی است که تو را می طلبد ولی ….رمان آغوش اشتباهی، می تونه داستانی جذاب و خواندنی برای بزرگسالان و علاقمندان به رمان های احساسی باشه.
تازه این کارو گرفتم. پول که نداشتیم مجبور بودم. تو آینه به خودم نگاه کردم. یه لباس تنگ مشکی تنم بود که بدن نمایی می کرد. تا روی رونم بود. آقای خونه گفته بود خدمتکارا باید اینجوری بگردن. عوضی می خواست از دید زدن ما استفاده کنه! نگاهی به بدن سفید و براقم کردم. عادت داشتم که خیلی به خودم برسم که تو چشم بیام. خصوصا که قیافه ای متناسب هم داشتم. بالا تنه ای برجسته و واضح…
ولی من دختر خوبی بودم. نمی خواستم تا قبل ازدواج با کسی باشم. موهای دم اسبیم و محکم کردمو از جلوی آینه کنار رفتم. نبات جون (رئیس خدمتکارا) گفته بود برای آقای خونه آب میوه ببرم. تا الان ندیده بودمش. رفتم تو آشپز خونه و آب میوه ای که آماده شده بود رو از رو میز برداشتم. لبخندی به سپیده زدم و رفتم… معلوم نبود نفیسه کجاست. از صبح غیبش زده بود. از پله ها بالا رفتم.
بهم گفته بود اتاقش سمت چپه. یه راست رفتم اونجا. خجالت کشیدم. نکنه من مزاحم شده باشم؟ نمی خواستم برم. وای نرگس جون گفته بود آقا اخلاقای تندی داره. ناراحت میشه سر وقت نبرم. رفتم سمت همون اتاق دست چپی. بدبختی بودا. صدا هم از اونجا میومد. یکمی ترسیدم. اینجا چه خبر بود؟ در یه کمی باز بود. وایسادم و نگاه کردم. این که نفیسه بود. روی تخت بود.