دانلود رمان دیوانه و سرگشته pdf از محیا نگهبان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من آرمین افخم! مردی 34 ساله و صاحب هولدینگ افخم! تاجر معروف ایرانی! عاشق دلارا، دخترِ خدمتکار خونمون میشم! دختری ساده و مظلوم که بعد از مرگ مادرش پاش به اون خونه باز میشه. خونه ایی که میشه جهنم دلی، تا زمانی که مال من بشه، اما این تازه شروع ماجراست، درست شب عروسی من متوجه بیماری میشم که دلی به اون مبتلاست! بیماری که باعث شده نامزدش رهاش کنه و از شهرشون فرار کنه. ترس از رابطه…. همسرم از من ترس داره و من در پی علت اون میگردم …
من میام سمتت عوقت می گیره! جلوتر می آید و نفسم توی سینه حبس میشود … چندشت میشه ؟ نزدیکتر می اید و پشت پاهایم که به دیوار سرد اتاق میخورد راه فرار را تمام شده میدانم … من که میام پیشت بالا میاری؟ چشم ها یش سرخ است و لحن صدایش پر از عجز و خستگی … یک دستش را بالا می آورد و آن را کنار گوشم به دیوار تکیه میزند و من از ترس کتک های همیشگی اش در خودم جمع میشوم.
چه جوری حالیت کنم که این دل لامصب می خوادت ؟ چه جوری بفهمونمت که دلم لک میزنه برات؟ چه جوری حالیت کنم که اون چشم های سگ مصبت من و از پا درآورده! من بیشعور عوضی که از فرت پس زدن هات دست قلم شدم روت بلند میشه! زبانم به کامم چسبیده و حتی نمیتوانم کلامی حرف بزنم … تموم کندلی! تموم کن این بازی مسخره رو که راه انداختی ! نگاهم رو استخوان مستطیلی صورتش مینشیند … نوک ته ریش هایش زیر نور چراغ اتاق برق میزند و صدای پروا توی گوشم پژوا ک میشود “خره!
بودن با آرمین آرزوی هر دختریه! میدونی چقدر توی این شهر واسش صف کشیدن؟ میدونی چقدر دختر منتظرن آرمین اشاره کنه، خودشون که هیچ، کل خاندانشون رو بریزن به پاش؟” نفس های داغش که به صورتم میخورد ناخواسته عق میزنم و خشمش دو چندان میشود. دست هایش روی پهلو هایم می نشیند و نگاه پر از ترس من به چشم های پر از …خشمش گره میخورد! این مرد امشب به من رحم نمی کند.