دانلود رمان زوج فرد pdf از صدیقه بهروانفر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رها و عماد از بچگی با هم بزرگ شدن. عماد برادر زن عموی رهاست و بخاطر ظلمی که خواهرش به رها می کنه، تصمیم می گیره باهاش ازدواج کنه و نجاتش بده. ولی این وسط بخاطر یه اشتباه پای نازلی به زندگیش باز می شه و مجبور می شه باهاش ازدواج کنه. حالا بعد از تقریبا بیست سال نازلی عماد و بچه هاشو ول کرده و رها تنها کسیه که تو نگهداری از پسر دوماهه و بیمار عماد کمکش می کنه و دوباره کنار هم قرار می گیرن و با هم ازدواج می کنن. ازدواجی که هیچ کدومشون اونو به رسمیت نمی شناسن…
ابروهای بالا پریده ی عماد نشانش داد که جمله اش باعث سوء تفاهم شده است … نگران آرتینم … میترسم مشکلی پیش بیاد … آدرینا و احسان نمیدونن چجوری باید بهش برسن … عماد لحظه ای نگاهش کرد و در نهایت سر تکان داده و از جا برخاست … خودش را به عادله رساند و در گوشش پچ پچی کرد … تفاوت قدیشان آن قدر زیاد بود که باید تا کمر خم میشد تا به گوشه ای خواهر تپل و فربه اش برسد.
در دل قربان صدقه ی عماد و قد و بالایش رفت … سنگینی نگاهش، حواس او را به آن سمت جلب کرد … چشم در چشم که شدند، نگاه ندزدید … همان طور خیره خیره نگاهش کرد … حالا دیگر هیچ مانعی برای دوست داشتن او وجود نداشت … نه نازلی بود و نه شهروز وجود خارجی داشت … عماد مال خود خودش بود … با عادله صحبت کردم … قرار شد ما بریم سر راه دنبال بچه ها و بعد بریم رستوران…
حالا واقعا لازمه بریم رستوران ؟ صدایش شبیه ناله بود … واقعا تحمل این جمع و پچ پچهایشان را نداشت … میدونم خسته ای … منم دیگه حوصله ام ته کشیده ولی چاره ای نیست … عادله رو که میشناسی … اگه به دلش راه نریم تا آخر دنیا میکوبه تو سرمون که آبروشو جلوی فامیل بردیم … نمیدونم این فامیل دو زاری چه گلی به سرش زدن که ول کنشون نیست … جمله ی آخرش را از بین دندان های کلید شده با کلی غضب گفت …