دانلود رمان اول ماه (به دار آویخته) pdf از مهسا فرخیان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد تک دختری داغ دیده به نام نورین است که بعد از فوت پدرش، توسط پدربزرگ نامهربانش به اجبار باید زن یکی از سه پسردایی خود شود که متاهلند، او که دل خوشی از نسیم، همسر راتین ندارد و او را مسبب خودکشی پدرش می داند، تصمیم به ازدواج با راتین می گیرد، باید دید غده چرکی که عفونتش جانش را بی جان کرده کرده با تصمیم نورین برای زن دوم و هوو شدن چه می کند و….
ظرف شیرینی را برمیدارم و یکبار دیگر قبل از خروج، از اینه ی دستی مریم نگاهی به خودم می اندازم … او انجا بود و من دوباره وسواس رفتاری و فکری پیدا کرده بودم … چشم هایم را برای ثانیه ای روی هم میگذارم تا اعتماد به نفس جمع کنم و هیجانم را کنترل کنم؛ اگر با همین دست های لرزان نزدیکش میشدم زودتر از چیزی که باید خودم را لو میدادم … چند نفس عمیق میکشم و از اشپزخانه خارج میشوم، پذیرایی بزرگ و هفتاد متری خانم جان طبق معمول اول ماه ها جای سوزن انداختن نیست و به قول اقاجان هرکسی قسمتی را اشغال کرده و شلنگ تخته می اندازد.
بی توجه به چشم و ابرو های افرا و افسون برای رقص به طرفش میروم، مستقیم و بدون کوچکترین انحرافی … حواسش به من نیست، نگاهش به میلاد و طرف صحبتش میثم است … هر چه نزدیکتر میشوم سرعت قدم هایم کند تر میشود … استرس جانم را میگیرد و نفسم را مقطعی میکند اما نگاهم لجوجانه دست از خیرگی بر نمیدارد … نگاهم در صورتش چرخ میخورد و به این فکر میکنم که واقعا سنگینی نگاهم را احساس نمیکند یا نگاه او هم سر لج برداشته و به طرفم نمی چرخد.
به دو قدمی اش میرسم … از خیرگی بیش از حد سوزش اشک در چشمانم را حس میکنم و او بلاخره نگاهم میکند … چشم هایم بین نگاه منتظر و لبخند کنج لبش میرود و می آید … چند ثانیه ای خیره ی لب های کمی هلال شده اش میشوم … طرح لبخند روی صورتش میتواند سوژه ی نقاشان و عکاس ها باشد، میدانم به جز من حدود چند میلیون دختر دیگر هم با این لبخند از فرق سر تا نوک انگشتهای پایشان به آتش کشیده میشود …