دانلود رمان فریادهای خاموش شده من pdf از محیا نگهبان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در رمان خواندنی فریادهای خاموش شده من، سرمه دختری ساکت و مظلوم است که مجبور به ازدواج با مردی خشن میشود. تمام شکنجه ها و زجر ها رو تحمل میکنه تا اینکه یک، مردی جنتلمن وارد زندگیش میشه...
آخرین بشقاب را داخل آب چکان میگذارم و شیر آب را میبندم … از صبح که آفتاب در شهر ریشه دوانده، در این خانه مشغول جان کندن هستم تاکنون که شب، سیاهیش را بر خورشید غالب کرده … ساعد دستم را بی حواس روی پیشانی ام میکشم و عرق نشسته ی رویش را پاک میکنم … دست هایم را دو طرف سینک میگذارم و چند نفس عمیق میکشم که صدای ساناز می آید.
مامانی؟ … سر به سمتش میچرخانم … با آن پیراهن صورتی اش انقدر زیبا شده که میخواهم بغل بگیرمش و بچالنمش، اما زخم ها و کبودی های روی تنم، چون سیم خاردار میمانند … نه که به خاطر دردشان باشد ها نه، بخاطر اینکه نمیخواهم او متوجه زخم های تنم شود … بگذار فکر کند تنم از پولاد است … لبخند تصنعی میزنم و سعی میکنم نقاب خوب بودن حالم را روی صورتم بگذارم … جانم؟ دیر وقته ها نمیخوای بخوابی؟
انگشت های کوچکش را دور لباسش میپیچد و مشت میکند. سر جایش عقب و جلو میرود انگار که بخواهد یک چیزی بگوید و دودل باشد … در کابینت را میبندم. دست هایم را با حوله ی آویزان شده از روی دیوار خشک میکنم و به سمت دخترم میروم … جلوی پایش زانو میزنم … پیراهن را از بند دست هایش رها میکنم و دست های سفید و گوشتیش را میان انگشت های لاغر و کشیده ام میگیرم … چیزی شده دخترم …