دانلود رمان پرتویی در تاریکی pdf از سعیده براز برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پرتو که در صانحه ای پدر و مادر و برادرش اهورا را از دست داده، تنها زندگی می کند. او که در یک تولیدی کفش شاغل است به زهیر، پسر کر و لال سرایه دار ساختمان دل بسته و این در حالی است که اردوان پسرخاله اش از او خواستگاری می کند و جواب رد می شنود، پرتو که از اردوان متنفر است و …
ساعت دوازده و نیم شب بود و من در رخت خواب از این پهلو به آن پهلو می چرخیدم تا خوابم ببرد اما بی فایده بود با صدای خش خش چیزی از جایم پریدم … از ترس پتو را محکم بغل کرده بودم و آرزو می کردم که صدایی که شنیده ام، جزو خیالات و توهماتم باشد نه چیز دیگری … اما وقتی باز هم صدا را شنیدم، نا امید شدم … دکتر فردوسی گفته بود باید برای مقابله با ترس هایم پیش قدم شوم و اگر از چیزی ترسیدم به سراغش بروم.
چون صداها و چیز هایی که می بینم توهمی بیش نیستند و وقتی مغزم این را باور کند دیگر ترسی وجود نخواهد داشت … تصمیم گرفتم به حرف دکتر فردوسی گوش کنم … صدا از تراس می آمد. به شدت می لرزیدم اما پاورچین پاورچین خودم را به پنجره ی تراس رساندم و آرام پرده را کنار زدم … با دیدن دو دایره قرمز چنان ترسیدم و جیغ زدم که صدایم طبقه های بالایی را هم بیدار کرد.
خانم وفایی حتی زحمت اینکه یک طبقه پایین بیاید را به خودش نداد و فقط تلفنی علت جیغ زدنم را پرسید … ببخشید خانم وفایی خواب بد دیدم، شرمنده که بیدارتون کردم … پرتو جان حالا خوبه خودت می دونی من تازه زایمان کردم، یکم مراعات کن اینقدر فیلم های ترسناک نبین، شام سبک بخور یا به کسی بگو شب ها بیاد پیشت تا خواب بد نبینی، اونجوری که تو …