دانلود رمان حاملگی اجباری pdf از ویدا دهداری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره دختری به اسم «آوا» است. آوایی که اینقدر شاد و سر زندست که همه با دیدنش به وجد میان… این آوا خانم قصه ی ما با دوتا از دوستاش به اسم سارا و سحر جاهایی میرن که همزمان با اونا سه تا پسر, دیگه هم هستن.. کل کل های این سه تا تا جایی که ادامه پیدا میکنه که… این سه تا پسر هم دسته کمی از اونا نداشتن.. مخصوصا این آقا رایان اخمو ولی مهربون.. بعد از مدت ها آوا متوجه میشه که رایان همون…
واقعا نمی دانستم چی بگویم از یک طرف حرف های مهرداد مرا از عذاب وجدان و فکر کردن به آن دخترک منصرف می کرد از طرفی وجدان بود که دست از سرم بر نمی داشت کمی در عذاب آن دختر خودم را سرزنش کردم سکوت کردم شاید حق با مهرداد بود اما ان دختر برای بار اولین بارش بود اما وقتی خیلی ساده هنوز سه شب نبود با هم آشنا شده بودیم خود را در اختیار من گذاشت باید به او شک می کردم پوزخندی به افکار زدم او خود را در اختیار من
نگذاشته بود این من بودم که خیلی اصرار کردم و نتوانستم یک شب به غریزه ام تسلطی داشته باشم مدت ها بود از لعیا بیخبر بودم واقعا خودم بودم که لعیا می خواستم سمت او بروم اما لعیا اگر دختر و نجیبی بود مرا برای پول نمی خواست با اینکارش بارها از من اخاذی کرد و پول هنگفتی از من به جیب زده بود و بارها او را با کسان دیگه ای دیده بودم که انکار می کرد. نفسی به تازه کردم سرم را از روی پشتی صندلی برداشتم و با حسرت گفتم:
_ واقعا دختر پاک و نجیب هم پیدا میشه؟ مهرداد با خنده گفت: _ مگه تو رویاها… _ رامتین با کمی خشم گفت: _ برو بابا. مهرداد با خنده گفت: _حالا که شکست عشقی خوردی این حرفا رو میزنی خودتم خوب می دونی دختر خوب کم پیدا میشه. چنگی به موهایم زدم یاد دختر دیشب افتادم دخترک تنها که با التماس هزار بار تکرار کرد من هنوز دخترم و من ساده و من احمق باور نکردم همه را در چشم لعیا میدیدم در چشم دخترانی که هزار بار….