دانلود رمان اسکارلت pdf از الکساندرا ریپلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان رمان درباره دختر قرمز پوشی است که مثل همیشه داشت جیب بری میکرد… غافل از اینکه ایندفعه جیب کسی رو زده که یه آدم عادی نیست و حتی از فهمیدن اسمش همه وحشت می کنند. رئیسِ.. رئیس باند مافیای ایتالیا!!!
«بیدار شو، شادی.»
در حالیکه دخترکوچولو لرزان از خواب عمیق و بدون رویایی بیرون پریده بود، نجوای کم طاقتی به گوشش رسید. «واسه خاطر من بیدار شو.» دختر کوچولو چشمهای خوابآلود و خمارش رو باز کرد. به چهرهای که بالای سرش قرار داشت خیره شد و چندین و چند بار پشت سر هم پلک زد. «مامی؟»
مادرش لبخند زد؛ یه لبخند از اون بزرگها. اما از اون نوع لبخندهای از روی دلخوشی هم نبود. بیرون بارون میاومد؛ بی وقفه و با شدت زیاد. همونطور که درختها رو اسیر خودش این ور و اون می برد، پنجره ها رو خرد میکرد. سایه هاشون روی کف چوبی به رقص در می اومد و به لطف درخشش نور نرم شب هنگام قابل دیدن بود. صدای مخوف و بلندی توی خونه پیچید؛ اونقدر بلند که به اتاق خواب طبقه دوم هم رسید. از جایی در طبقهی پائین اومد. به نظر می رسید چیزی به در جلویی کوبیده میشد که با صدای طوفان سهمگین دوردست در هم می آمیخت.