دانلود رمان روزهای نیمه ابری pdf از الف.صادقی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
وصال دختری پرستار که پدر و مادرش از دست داده و به همراه برادر و مادربزرگش زندگی می کنه. یه روز برادرش به دختری پولدار فرار میکنن و هیچ کس نمی دونه اصل قضیه این فرار چیه و این دختر فراری، برادری خشن و غیرتی با یه مادر مریض داره که این پسره وصالُ اذیت میکنه و باور نمیکنه که وصال هیچی از فرار نمیدونه تا حدی که وصال مجبور میشه همراه مادربزرگش فرار کنه و بره تو یه عمارت و از یه زن مریض پرستاری کنه. حالا نگو خودش با پاهای خودش اومده تو دهن شیر. اومده خونه مرد خشمگینی که در به در دنبال وصال بوده و وصالُ خونه خودش پیدا میکنه و طی ماجرایی وصال و این آقا عقد میکنن و…
صدای نعره های وحشتناک این مرد قوی هیکل چهارستون دختر به دام افتاده در چنگالهایش را به رعشه در می آورد.
-چی با خودش فکر کرده که لقمه رو گنده تر از دهنش برداشته؟!
فکش منقبض تر و فشار دستش بیشتر میشود.
-چی تو اون مغز معیوبش می گذشت که دست به همچین کثافت کاری زده؟!
بی رحمیش با چند برابر کردن فشار دست قفل شده بر گلویش به اوج می رسد.
-فکر کردین اونقدر بی غیرتم که به این راحتی بذارم واسه خودتون راست راست بچرخین و به ریشمون بخندیدن!
از فشار عصبی شدید چشمانش سرخ شده و رگ پیشانیش ورم میکند؛ به طرز عجیبی وحشتناک میشود. کاش اندازه دانه ی عدسی دلش برای دختری که زیر دستان قویش جان می دهد بسوزد! دختری که تنها گناهش خواهر بودن است. صدای دورگه ای از بین دندانهای کلید خورده اش خارج میشود.
-د حرف بزن، کجاست خود نامردش؟
دستهای لرزان دختر چادر گلگلی را محکمتر بین انگشتانش می فشارد. سرش را بیشتر به دیوار می چسباند تا اگر جای دارد، شکافته شود او را در خودش محو کند. دیگر طاقتش طاق شده و تحمل این همه فشار را ندارد. این مرد افسار گسیخته چه توقع عجیبی دارد! نطقش را بریده و اصرار به اقرار ندانسته ها دارد. تقلاهایش برای به دام انداختن ذره ای از هوا، زمانی پایان میابد که صدای هول شده مرد همراهش او را به خودش می آورد…