دانلود رمان پارسا pdf از منیر مهریزی مقدم برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
رویا بعد از ورشکستگی و مرگ پدر کارخانه دار مشهور، با داشتن مدرک مهندسی تصمیم میگیرد اوقاتش را در خانه خانم سعادت و به مراقبت و نگهداری از این پیرزن بیمار که تنها پسرش *پارسا* در خارج از کشور به تحصیل مشغول است، بگذراند. ولی با بازگشت ناگهانی پارسا قبل از موعد مقرر زندگی شکل دیگری به خود می گیرد و…
رویا در تلاش برای راضی کردن عمه بود .
– عمه جون خواهش میکنم آنقدر اصرار نکنید من تصمیم خودمو گرفتم .
– آخه دختر عزیزم من که نمیگم تو کار نکن، بکن ولی کاری که در شانت باشه.
رویا دسته ی چرک عمه رو در بین دستهایش گرفت، فشرد و ملتمسانه گفت: باور کنید نمیخوام رو حرفتون نه بیارم. ولی آخه مجبورم خودتونم شاهد بودید که پیدا کردن کاری مناسب تر شق این در و اون در زدم اما نشد؛ حالا این کار هم موقته فقط میخوام بیکار نباشم .
عمه پیشانی اوووو را بوسید به چشمان عسلی و خوش رنگش خیر شد و گفت: اصلا چرا میخای کار کنی؟ بهت قول میدم نذارم سختی بکشی. درسته که هر کاری بکنم نمی تونم راحتی خانه پدرت رو برات فراهم کنم اما سعی خودم رو می کنم. در ضمن خانه مرحوم پدرتم که برات مونده. اون مردک کلاه باردار که نتونسته بالا بکشه. همون کم سرمایه ای نیست .
– آره ولی اونجا رو گذشتم برای یک موقیعت مناسب. بذارید یک شریک خوب و مطمئن پیدا کنم و بتونم شرکتی سرپا کنم اون موقع میتونم از خونه به عنوان یک سرمایه خوب استفاده کنم. باور کنید خودم هم روی این کاری که پیدا کردم حساب نمیکنم. بازم میگم این کار موقته .
عمه دیگر نتوانست اعصابش را مهر کند :
– چرا نمیخوای بفهمی دختر این کاری که میخوای بکنی به نوعی کلفتیه. اگه مرحوم برادرم زنده بود هرگز اجازه نمیداد!