دانلود رمان مه جبین جلد سوم pdf از فرشته تات شهدوست برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شاهپور زند تهرانی الاصل اتابکی، جوان خوش قلب، که ازموقعیت اجتماعی بسیار خوبی برخورداره…وچون مورد اعتمادترین فرد طایفه ی زند محسوب میشه، بنابروصیت خاتون مجبور به قبول درخواستی میشه که از توانش خارج و غیر ممکنه. شاهپور زند خلاف عقیده وخواسته ی قلبی خودش، باید قیومیت مه جبین رو که هفده سال داشته به عهده بگیره تا زمانی که مه جبین با مرد معقول و خوبی ازدواج کنه. شش سال از وصیت خاتون گذشته و حالا مه جبین به عنوان استاد نوازندگی ویولن در یک آموزشگاه مشغول به کاره و طی این مدت هم شاهپور همه ی توجهش روی اون بوده. مه جبین شاهپور رو دوست داره…اما فقط از روی احترام و به واسطه ی شخصیت والا و با اصالتی که داره…
سرش را تکان داد. چقدر آرامش در وجود این مرد بود. جوری که مه جبین را با همه یعجول بودنش به شکیبایی دعوت می کرد. با لبخندی پیشانی دخترک را بوسید و بار دیگر عطرش را نفس کشید. شور گرفت صدایش: مگه من تو را از دست میدم؟
ته دل مه جبین شیرین شد و لبخند زد. شاهپور از احساسش چیزی نمی گفت؛ ولی گاهی اوقات جوری حرف می زد که از هزار و یک قربان صدقه بیشتر به دل می نشست.
کمی که گذشت با لحن شوخ گفت: حالا میری بیرون تا من لباس بپوشم بیام؟
مه جبین به سختی از آغوش او دل کند و عقب رفت. نگاهش بی اختیار به سینه ی شاهپور بود. آن جدار عضلانی، دخترک را به خلسه ای شکرآور دعوت می کرد. با چشم چرانی نگاهی به قد و بالایش انداخت و شاهپور با لبخند پیراهنش را برداشت. چروک شده بود. مه جبین ههوز ایستاده و او را می پایید. قصد رفتن نداشت. شاهپور زیر سنگینی نگاه او پیراهن دیگری از کمد برداشت و مه جبین با شیطنت گفت: اگه اونو نمی خوای بدش به من!