دانلود رمان زنانه می تازم pdf از فاطمه اشکو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
اینجا خبری از دخترانگی های خود سر نیست… اینجا عشقی ممنوع که مابین حقیقت و دروغ دست و پا میزند وجود دارد. عشقی که از زنی ۳۱ساله در پسری ۲۴ساله تزریق می شود… پروانه، زنی که از بند نباید های قبل وبعد از ازدواجش فرار می کند و به سمت شخصی میرود که سال ها با رویایش زندگی کرده است… این حقیقت های اشکار شده، پروانه را به چه تصمیمی میکشاند؟ قبول یا رد!
مادرم بھارک را به خود میفشرد وعطرِ تنِ دخترم رابھ عطرِ تنش پیوند میزد. موھایِ زرد وبورِبھارک را درچنگِ دستھایش اسیرکرد وبا لبخند به اوخیره ماند.
مادر: تودرست مثلِ مادرت زیبا و چشمگیری!
بھارک خنده ای بچه گانه سَرداد و گونه یِ مادربزرگش را بوسه باران کرد .
بھارک: مرسی م…ما…در…
کلافه ازلکنتَش، دھانش راباز و بسته کرد و درآخرلبھایش رابست وحرفِ ناتمامَش را تمام نکرد!
اشک در چشم ھایم حلقه زد. دختری باسنِ بھارکم، کم آورده بود! دختری که میتوانست خیلی راحت شیرین زبانی کند و اطرافیان را به خود جذب کند !
اما… ! اما بھارکم با ھمه فرق میکرد ! لکنت داشت، تکه تکه حرف میزد و من مستاصل ازاین وضعِ دخترم!
مادرم لبھایِ جمع شده از دردَش را در دھان بلعید وبھارک را به آغوش کشید.
مادر: مادربه قربانِ دلِ نازک وخوشگل تو دخترکم، تومیوه یِ میوه یِ منی ؛نوه یِ نازم….بازم بیا پیشِ مادری، من ھمیشه دوستت دارم و ھمیشه چشم به راھت ھستم.
بھارک خودش را بھ کنارم کشید وبا دستھایِ کوچکش، خداحافظیِ بچه گانه ای بامادربزرگش کرد. دستھایِ کوچک وکم عرضِ بھارکم را در یک دست، وچمدانِ کوچکم رامحکم با دستِ دیگرم گرفتم و با مادرم خداحافظیِ زیرِلبی کردم.