دانلود رمان هنوز عاشقانه کنار توام pdf از گندم و سیمین برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختره از دوستش که اسمش بهداد بود جدا میشه و تو یه شرکت کار میکنه و عاشق صاحب شرکت که اسمش کوروشه میشه. یه روز بهداد رو تو شرکت میبینه و میفهمه دوست کوروشه..بعد باهم بحث میکنن… دختره میگه عاشقه کوروشه و همون موقع کوروش میفهمه و وقتی داره دختره رو میرسونه، بهش میگه دوستش داره بعد باهم ازدواج میکنن, بعد از اولین ارتباطشون، کوروش فکر میکنه دختره سره کارش گذاشته و دختر نیس… بعد میره دکتر میفهمه هست! و بعد…
جعبه رو بستم و به کابینت تکیه دادم. مردد بین گفتن و نگفتن به چهره ی پر از غمش خیره شدم. با این که ناراحت بود اما همچنان چهره اش پر از جذبه بود. پرحرص نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم. وقتی دید قصد حرف زدن ندارم وارد اتاق خواب شد. با یادآوری اتاق خواب چشمامو بستم و سعی کردم به چیزی فکر نکنم.
صندلی میز غذاخوری رو کنار کشیدم و نشستم. از زور درد پیشونیم رو به میز فشار دادم. صدای بازو بسته شدن در روزنه ی امیدی از اینکه شاید فهمیده تو چه وضعیتیم رو تو دلم به وجود آورد. نمی دونم چقدر گذشته بود از درد مثل مار به خودم می پیچیدم. خدایا من چم شده؟ این همه درد بعیدِ … باز در ساختمون بازو بسته شد…
-آتریسا
سرمو از رو میز بلند کردم. نمی دونم من رو تو چه حالتی دید که به خودش جرات داد بهم نزدیک بشه و بازوهامو تو چنگش بگیره. بی حال تر از اونی بودم که دستشو پس بزنم.
-حالت خوبه
نگاهش پر از نگرانی بود. نگاهم پر از درد بود. از رو صندلی بلندم کرد و مشمای سیاه رنگی که تو دستش بود رو سمتم گرفت: آماده شو بریم دکتر…