دانلود رمان ماه خون pdf از پرستو.س و سارا.ص برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در دهکده ای کوچیک در شمال ایران اتفاق می افته. دهکده ای در محدوده کوه بیکی (بیکی به معنی چنگال گرگ ). دهکده ای که طبق خرافات هربیست و پنج سال زیبا ترین دختران روستا ناپدید میشن و بعد از 3 ماه برمی گردن … بدون اینکه چیزی به خاطر داشته باشن و بدون اینکه دیگه دختر باشن …ماه خون، داستان تی تی ( به معنی شکوفه ) دختری 17 ساله در این روستاست…پایان خوش…ادامه این داستان را می توانید در جلد دوم آن با نام «خون شیرین» بخوانید.
نمیخواد … این روزا تو جنگل نری بهتره هنوز از مریم خبری نیست … با این حرف بابا، موهای تنم سیخ شد … مریم همکلاسی مدرسه ام بود … با ما دو روز پیش وقتی برای بردن ناهار پدرش اینا میره گم میشه … با نگرانی گفتم: چرا به پلیس زنگ نمی زنند؟ … تو محل حرف افتاده که با دوست پسرش فرار کرده …برا همین پدرش اینا سر و صدا نمی کنند … مریم دوست پسر نداشت بابا!
بابا با ناراحتی سر تکون داد و لبه تنور خالی نشست … میدونم بابا … فقط نمی دونم کدوم بی پدر و مادری این حرف رو انداخته تو روستا … به پدرش گفتم: برو دنبال دخترت … دهن بین مردم نباش … اما حرف گوش نمیده … دوباره حالم بد شد … چهره ی مریم تو ذهنم اومد … مظلوم تر از اون مگه تو روستا بود … با صدای بابا به خودم اومد … غذا رو می پیچی برم؟ … ظهر شده … پسرا خسته تشنه موندن.
سریع چشمی گفتم و پارچه بزرگ مخصوص بستن دیگو برداشتم … رو زمین پهن کردمو دیگ ته چینی که درست کرده بودمو وسط پارچه گذاشتم … به تعداد بابامو داداشام بشقاب برداشتم و روی در دیگ گذاشتم … چهار طرف پارچه رو بالای دیگ گره زدم … آب خنک و دو تا لیوان با قاشق چنگال گذاشتم تو یه سطل بزرگ دسته دار … بقچه دیگو با یه دست و دسته سطلو با دست دیگه گرفت و تشکر کرد و رفت …
تو چهارچوب در آشپزخونه ایستادم و به رفتن بابا نگاه کردم … خونه ما آخرین خونه ی روستا قبل از جنگل بود …!