دانلود رمان یک تصمیم ناگهانی pdf از شیدا شفق برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این رمان حکایت زندگی دختریست که از تکرار مکررات در زندگی اش خسته شده است و از اینکه برادرانش او را با 23 سال سن، هنوز بچه می دانند به تنگ آمده است و در یک تصمیم ناگهانی سعی دارد همه چیز را تغییر دهد..بدون اندیشیدن به عواقب آن…
باورم نمیشد، وااای خدایا جواب آزمایشم مثبت بود!!
با لبخند نگاهی دوباره به برگه ی سفید رنگ آزمایش و خطوطی تیره ای که جواب مثبت بارداری ام بودند نگاه کردم. هر لحظه لبخندم عمیق تر می شد و لب هایم به اندازه ای کش می آمدند که الاشه هایم درد می گیرفت..من بادار بودم..من باردار بودم.. طبق گفته ی خانم جانسون_دکتر زنانم:
_ 7ماه بعد درست در اوایل سال نو شاید هم همان شب وضع حمل کنی لیزی..!
با خوشحالی وصف نشدنی درحالیکه یک دستم بر روی شکمم قرار داشت و با دست دیگر برگه آزمایش را همچنان گرفته داشتم، از مطب دکتر خارج شدم و به سمت بایسکلم می رفتم تا سوار آن شده و به خانه برگردم. ولی هنوز اولین رکاب را نزده بودم که دلم شور افتاد و ترسیدم از بایسکل سواری که شاید ضرر داشته باشد برای بچه ام. سریع پیاده شدم و به گری زنگ زدم:
_بگو لیزی..
_گری میشه بیایی دنبالم..این سر و صدای چیه؟؟؟
_با بچه های توی ماشینم..کجایی تو؟؟
_ من دم مطب دکتر جانسون هستم آدرس رو یاداشت کن (…..)
_پنج دقیقه ی دیگه اونجام.
_منتظرم
هنوز 5دقیقه کامل نگذشته بود که ماشین شاسی بلند گری جلوی پایم ترمز کرد و مایک که تا کمر از پنجره ی عقب آن بیرون بود داد زد: بپرررر بالا خووووو (هیع)شگله. مستی اش از همان فاصله هم کاملا مشخص بود. روی صندلی شاگرد که مخصوص من خالی شده بود نشستم و با همه احوالپرسی کردم. گری، مایک، مت و لورینس!
همه طبق معمول لباس های هیپ هاپی شلخته ای به تن داشتند و خود را کاملا از موقعیت های اجتماعی حساسی که داشتند قایم کرده بودند. گری درحالیکه عین دیوانه ها رانندگی میکرد پرسید: دکتر چیکار داشتی؟