دانلود رمان آفتاب برحوت pdf از فاطمه ایمانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آفتاب برحوت، یک اصطلاح محلی درگیلانه و به یک بازه ی زمانی خاص گفته میشه. در واقع به زمان قدیم بعد از چله ی بزرگ و کوچک به مدت باقی مانده تا عید که ھمون ماه اسفند بوده آفتاب برحوت می گفتن که اشاره به بھتر شدن آب و ھوا و آمدن عید و نوید روزھای خوب داره…در ادامه این رمان با ما همراه باشید.
نفس گرفت تا حرف بزند. نفس گرفت تا به دانیال ، که منجی روزهای خوب پیش روی او شده بود، حرف دلش را بگوید. هشت سال، برای دیدن چنین روزی عذاب کشیده بود. هشت سال زخم هایی را که آدم ها خواسته و ناخواسته بر پیکر احساسش زده بودند، خودش مرهم گذاشته و درمان کرده بود. حالا … حالا دلش می خواست پای احساسش را دراز کند.
دلش را به سایه ی امن حضور این مرد تکیه دهد و نفس خسته ی بغض های در گلو یخ زده و حبس شده اش را رها کند. گریان و بیتابانه زمزمه کرد: -گفته بودم دلم اگر برات بره، زندگیمم باهاش میره؟! -گفته بودی. لبخند محزونی روی لب نسرین سبز شد. -تو فقط دستم رو بگیر و رها نکن، من هرجا که بخوای، باهات می آم.